|
Welcome to my page dear friend
چه كسی
چه كسی خواهد دید مردنم را بی تو گاه میاندیشم خبر مرگ مرا با تو چه كسی میگوید آنزمان كه خبر مرگ مرا میشنوی روی خندان تو را كاشكی میدیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تكان دادن دستت كه مهم نیست زیاد
Guestbook Messages (24)
![]() |
mn_62 said on 06/02/10 11:26 AM |
mamnonam doste aziz va sabze man pirooz bashi....vvvvvvvvvvvvvvvvvvvvv |
![]() |
sowieso2020 said on 06/02/10 4:31 PM |
ای ایران، ای مانده در خطر شب سر آید، میشود سحر ننگین ماند چهرهی بدان نام ایرانِ تو جاودان ای دولتِ سیاهِ زشتِ اهرمن نژاد خیزشِ وطن، دهد فریب تو به باد آتشفشان این میهن است گور تو و اهریمن است ایران زمین، کی مانده در سلطهی ناکسین بر دشمنش تا ابد ننگ و کین جهل و نیرنگ پشتِ تو شکست فرزندِ میهن به غم نشست نیرنگ بازان را زبون کنم از پشت تو سر نگون کنم درنکبتِ جنون تپیده مامِ میهنم میهنم خدا، خدا، خدای میهنم با عزمِ خود بر میکنم هر آفت از این میهنم ایران زمین، کی مانده در سلطهی ناکسین بر دشمنش تا ابد ننگ و کین بر جا جایت، لاله خرمن است بر هر کویت کشتهی من است صدها دیگربین که زندهاند دل از جان، بهر تو کندهاند |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 5:14 PM |
:( bachehaaaaaaaaaaaaaaaa khaheshan too safheye man baham dava nakoniiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiin,man asab nadaram be khoda :( |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 5:32 PM |
من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه ی توست ==سهم من از دوری تو چیزی جز داتنگی به اندازه دریاها.نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند...نیست پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 5:34 PM |
دلی که آفت دین است ما نمی خواهیم هزارسینه غزل در تب نگاهی سوخت اگر که عشق همین است ما نمی خواهیم چه بود مذهب ما ؟ سر به آسمان بردن سری که روی زمین است ما نمی خواهیم به جای نقش شهادت اگر که پیشانی اسیر پینه و چین است ما نمی خواهیم زمان زمانه ی رزم است – اسب فلسفه را- همیشه لنگ ترین است ، ما نمی خواهیم بیا شبانه به آتش کشیم دل را دلی که آفت دین است ، ما نمی خواهیم |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 5:36 PM |
درخت غمگین كج شد، كلاغ پیر افتاد -« یكی نبود»... و از بیت های زیر افتاد ... و توی عكس زنی كه... نمی توانستم! كه جیغ می زد... دست مرا بگیر!... افتاد از این كه عشق، سقوطی كه اتفاقی بود از اتفاق كه مثل همیشه دیر افتاد مسافری كه گلش را گذاشت آن بالا پی تو آمد ، یك گوشه ی كویر افتاد برای دوست ندارم... ندارمت دیگر به چشم های تو آمد، دوباره گیر افتاد↓ جنازه ای كه تو را بنگ...بنگ... گیج شد و كنار هجده بی اتفاق تیر افتاد نگاه كرد به روباه عا شق و آرام سؤال کرد : « چرا؟!! » قالب پنیر افتاد. |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 5:39 PM |
روز عروسيمان يادت است من بودم و تو ديگر هيچ من پرسيدم آيا ما خوشبختايم؟ تو خنديدي! و دانستام، در ذهنام، که هستيم. يک روز بعد من بودم و ديگر هيچ و من پرسيدم که آيا ما خوشبختيم؟ و تو خنديدي! و دانستام، در ذهنام، که هستيم! يا- و من انديشيدم که هستيم. يک خرمن سال بعد من بودم و تو و ديگر هيچ من پرسيدم که آيا ما خوشبختيم؟ و تو باز خنديدي! و من ايمان آوردم که هستيم. و ... 5 ساعت بعد ساعت 5 بعدالظهر من بودم و يک خروار کاغذ و ديگر هيچ و من پرسيدم من خوشبختام؟ روي يک کاغذ مچاله شده نوشته بود "هيچوقت دوستات نداشتهام" و من دانستام که... |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 6:18 PM |
چيزي نمانده است به پايان راه ها كم كم به يك طرف برويد اي نگاه ها آن سو تر از نگاه شما در ميان باغ يك سيب كال مانده در اين اشتباه ها يك صخره هم دريغ كه پيدا نمي شود اينجا به پشت گرمي اين بي پناه ها # اما عبور مي كند از كوچه يك نفر فردا شبيه آينه ها و پگاه ها امروز هم اگر همه طاقت بياورند چيزي نمانده است به پايان راه ها |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 6:25 PM |
بين اين مردمِ سـردگمِ سرماخورده دلم از سردي رفتار خودم جا خورده هرم ِگرم نفسم يخ زده است از بس كه، شانه ام خورده بر اين مردمِ سرما خورده مي روم گريه كنم غربـت پر ابرم را در دل سنگيِ خود، اين دل تيپا خورده و غرور شب اين شهر نخواهد فهميد، تا ابد قرعـه به نام شب يلدا خورده * كوچه ها را همه گشتم پي تو نامعلوم ! كو؟ كدامين درِ لب تشنه شما را خورده ؟! بر تهي دستي بي حد و حسابم بنگر دست كوتاه من از دست تو منها خورده |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 6:26 PM |
ای عاشق بیچاره به این درد سزایی فریاد من خسته در این همهمه گم شد دیگر نرسد حیف صدایی به صدایی هر چند دلت با من دیوانه جفا کرد پیداست که با عشق به دنبال وفایی شب تا به سحر غرق تماشای تو بودم شب آمده ای اختر تابنده کجایی؟ من غنچه ی پژمرده ی افتاده به خاکم ای گل تو چنین خسته و افسرده چرایی با بال و پری خسته و با قلب شکسته پر می کشم از کوی تو با شوق رهایی در دایره ی قسمت ما وضع چنین شد شادی به تو دادند و به من درد جدایی بر رهگذر خسته و آواره مخور غم او منزل شب دارد و یک سقف خدایی |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 6:31 PM |
ترسم که شبی از غم ناگه بمیرم در بستر دلسوز با آه بمیرم آن لحظه آخر که اجل گفت بمیر ای کاش تو را بینم و آنگاه بمیرم |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 6:32 PM |
ما که می ترسیم از هجرت دوست کاش می دانستیم روزگاری که بهم نزدیکیم چه بهایی دارد و سفر یعنی چه |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 6:33 PM |
همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم . تو نگرانم نشو !! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو ! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .... و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم .... تو نگرانم نشو !! فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 6:36 PM |
می روم شبی از این سرای کاغذی می پرم بدون بال های کاغذی می روم شبی ولی نهم به یادگار توی کوچه چند ردّ پای کاغذی دور مانده ام از ارتفاع آسمان بین طول و عرض این فضای کاغذی جای پهلوان شهر را گرفته اند مرد های آهنین نمای کاغذی با حضور قلب سجده می بریم بر- پول های کاغذی- خدای کاغذی بیت های تازه بس کنید، خسته ام دیگر از مرور ماجرای کاغذی خسته ام و روی کاغذی نوشته ام: می روم شبی از این سرای کاغذی |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 6:36 PM |
می خواهم سنگ واره ای شوم این طور که برم می داری و پرتم می کنی به دورها دیرینه شناسی در هزاره ای مه آلود لای مردابی خواهدم یافت و دست های تو را به یاد خواهد آورد که نا مهربان بودند |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 6:37 PM |
دعا مي كنم بر نگردي غريبه ببين با دل من چه كردي غريبه پرستو شدم كوچ كردم ولي تو جنوني ترين فصل زردي غريبه شنيدي غزل هاي باراني ام را ولي لب ز لب وا نكردي غريبه مرا از خم كوچه هايت نترسان كه مي دانم از كوچه طردي غريبه از اين كوچه،آن كوچه دل مي گرفتي تو هم كولي دوره گردي غريبه |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 6:38 PM |
هرچه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد نرود از دل ما مهر و وفا، بدتر شد مثلا خواستم این بار موقّر باشم و به جای «تو» بگویم که: «شما» بدتر شد این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد بلکه برعکس، همه رابطه ها بدتر شد آسمان وقت قرار من و تو ابری بود تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد |
![]() |
tannaz_242004 said on 06/02/10 6:38 PM |
خواب دیدم سوخت در آتش تمام پیکرم دخترانی هرزه رقصیدند بر خاکسترم باد آمد دختران هرزه از من رد شدند آمد، آمد، سبز شد، رویید شکل دیگرم شکل دیگر من نبود اما خودم بودم هنوز با همان دنیا که می چرخید هی دور سرم آتش آمد باد آمدآب آمد، همچنان من قفس بودم اسیران قفس بال و پرم چشم وا کردم و دیگر من نبودم سنگ بود سنگ بی شکلی که می گریید بر او مادرم |
![]() |
donyaei said on 07/02/10 7:02 AM |
و این منم زنی تنها... ببخشید مغزم را موریانه خورده است و یادم نمی آید قابیل چرا برادرش را کشت؟! و حضرت کلاغ چرا همیشه عزادار است؟! من حتا فراموش کرده ام آن بانوی توی آینه را قبلن کجا دیده ام!!! دنیا پر از خیابان است من راه خانه ام را گم می کنم و هر روز از یک کوچه سر در می آورم لطف کنید برایم یاداشت بگذارید من باید هر روز برای کسی که نیست صبحانه بگذارم بعد حیاط را جارو کنم و بروم توی خیابان آنقدر بدوم که دنیا سرگیجه بگیرد ترافیک از رو برود خیابان ها را باز کنند بگذارند کسی که باید بیاید بنشیند پشت میز صبحانه اش را بخورد |
![]() |
donyaei said on 07/02/10 7:16 AM |
غبار بود به غیر از غبار یادم نیست غبار بود ولی انفجار یادم نیست من از تمام تونلهای خسته رد شده بود ولی هنوز سقوط از قطار یادم نیست کدام ساعت مشرق ؟کدام دریاچه؟ کدام یار ؟کدامین قرار ؟یادم نیست! از آن کلاغ که انگار عاشقم شده بود به غیر باوری از قار قار یادم نیست مجال نشئگی از حد گذشته بود انگار که برد وباخت بعد از قمار یادم نیست |
![]() |
samalan said on 07/02/10 7:22 AM |
دير زمانی است که اين قوم سهراب کشند! رسم سهراب کشی مانده از دير کهن... |
![]() |
donyaei said on 07/02/10 7:27 AM |
خانم! آقا! سایه ای که می گذری! می شود شما را دوست صدا کنم؟ می شود حوصله کنید و لحظه ای کنار من بنشینید؟ امکانش هست برای شما درد دل کنم؟ آه باید از کجا شروع کرد؟ باید همه چیز را گفت یا فقط بعضی از چیز ها را؟ راستش نیمی از درد هایم شعر هایی است که از من خوانده اید ونیم دیگرش خودم که هر روز به طرز تهوع آوری تکرار می شوم دردی که در من حل شده و دیده نمی شود دردی که نمی شود آن را گریست فریاد زد بیرون ریخت مرا ببخشید حرفی برای گفتن نیست هیچ حرفی برای گفتن نیست |
![]() |
rohit_ said on 11/02/10 8:17 AM |
hi tannaz...hows u...tke cre |
![]() |
mahsa_green_girl said on 11/02/10 10:07 AM |
salam azizam khubi? |
Sorry - only MyDailyFlog members can leave guestbook messages.
Log in to your account or join MyDailyFlog now - it's free!

























