MyDailyFlog
Upload a Photo Upload a Photo
LOGINSIGN UP !

mariiii_abdi

December

September

August

July

June

May

April

March

February

January

Users

Remember me
endlessluv01

20/11/09

endlessluv01
Houston, United States

03/11/09

13 aban

hame ba ham 13 aban

Guestbook Messages (20)

enrioue's Last photo

enrioue said on 03/11/09 7:37 AM

yeah ,this time and date, iranian must be consolidate their positions.we must tell anyone about this .

amiralijax's Last photo

amiralijax said on 03/11/09 8:59 AM

درد بزرگی است که عاشق باشی, اما معشوقی نداشته باشی و .. رنج عظیمی است که معشوق باشی, اما لیاقت عشق را در خود نیابی

samiramis6160's Last photo

samiramis6160 said on 04/11/09 6:25 AM

ey junam che axe banamaki gozashti honey thx ;D

mehdi1234's Last photo

mehdi1234 said on 04/11/09 2:25 PM

http://www.sazande.com/

imaginative's Last photo

imaginative said on 05/11/09 1:31 AM

hi your vote has been stolen honey

ali_h187's Last photo

ali_h187 said on 06/11/09 11:16 PM

88-8-16 =============================================================== آنانيکه هميشه در آرامش هستند لاابالي ترين آدمهايند . ارد بزرگ =============================================================== كسي كه شهامت قبول خطر نداشته باشد در زندگي به مقصود نخواهد رسيد. محمدعلي كلي =============================================================== مي گويند رسيدن به آرامش هدف است بايد گفت آرامش تختگاه نوک کوه است آيا کوهنورد هميشه بر آن خواهد ماند ؟ بيشتر زمان زندگي او در پايه و دامنه کوه مي گذرد به اميد رسيدن به آرامشي اندک و دوباره نهيب دل و دلدادگي به فرازي ديگر . ارد بزرگ =============================================================== كسي كه به پشتكار خود اعتماد دارد، ارزشي براي شانس قائل نيست. ژاپني =============================================================== هرگز درباره چيزي نگو آن را از دست داده ام ، بلکه فقط بگو آن را پس داده ام . اپيکتوس =============================================================== زمان براي هيچ كس نه متوقف مي شود نه بر مي گردد ونه اضافه مي شود . شيللر =============================================================== تنها علاج‌ عشق‌، ازدواج‌ است‌. بوخوالد

honarmand's Last photo

honarmand said on 07/11/09 8:58 AM

پیش به سوی شانزدهم اذر همراه شو عزیز

reihaneh_sisat's Last photo

reihaneh_sisat said on 07/11/09 9:02 AM

كیهان، نشانه موفقیت جنبش سبز است! ( و این یعنی پیروزی سبزها ) ا من نمی فهمم، اگر صدها هزار طرفدار حكومت و پنج هزار سبز به خیابان رفتند، پس چرا كیهان همه مطالبش درباره ماست. بقول هنری كیسینجر "شما وقتی پیروز می شوید كه دشمن تان هر روز درباره شما بنویسد." نوام چامسكی هم در كتاب زبانشناسی مدرن و رازهای آن گفته است "شما وقتی در رسانه مخالف تان جا گرفتید، بازی را برده اید." تقریبا تمام كیهان امروز خبرهای جنبش سبز را منتشر كرده است. سرمقاله "نارگیل"( موضوع مورد علاقه رئیس جمهور) تحلیلی از جنبش سبز و موقعیت آن است، كلید( گفت و شنود) درباره موسوی و خاتمی است، اكثر نامه های خوانندگان درباره جنبش سبز است، مطلب "دست های چدنی" مروری بر تاریخ جنبش سبز و ارتباط آن با سیزده آبان است، خبر فراكسیون اصولگرایان درباره موسوی است، خبرویژه درباره بی اعتنایی مطلق مردم به حضور سبزها، نشان از اعتنای مطلق كیهان به حضور سبزها دارد، خبر اوباما هم مربوط به اپوزیسیون و جنبش سبز است، در خبر ویژه بعدی كیهان خبرهای رسانه های جنبش سبز در 13 آبان را معرفی كرده است. مطلب شتر و سوزن هم در مورد تركیه است اما تمام آن به جنبش سبز اشاره دارد، حتی در خبرویژه آخر درباره افغانستان هم به انتخابات و جنبش سبز اشاره شده است. كلا و براساس میزان مطالب صفحه دوم كیهان، هفتاد و هفت درصد مطالب درباره جنبش سبز است. این پیروزی بزرگ را تبریك می گوئیم و امیدواریم حالا كه كیهان و رجانیوز منتشر كننده اصلی خبرهای جنبش سبز شده اند، بقیه رسانه های دولتی هم این وظیفه را انجام دهند. از برادر حسین بخاطر این وظیفه شناسی تشكر می كنیم.

gentelman2u's Last photo

gentelman2u said on 08/11/09 12:31 AM

hi this my email contact to me gentelman2u@hotmail.com

ali_h187's Last photo

ali_h187 said on 09/11/09 5:04 AM

88- 8-18 ====================================================================== شاد ماندن به هنگامي كه انسان درگير و دار كارهاي ملال آور و پرمسئوليت است، هنر كوچكي نيست. نيچه ====================================================================== از تمام صفاتي که براي پرورش جان و جسم شما سودمند است هيچ يک به سودمندي تصميم و اراده نيست . پوشه ===================================================================== هر جدايي يک نوع مرگ است و هر ملاقات يک نوع رستاخيز . شوپنهاور ==================================================================== دانستن كافي نيست، بايد به دانسته خود عمل كنيد. ناپلئون هيل ==================================================================== هر اقدامي اگر بزرگ باشد، ابتدا محال به نظر مي رسد. كارلايل

ali_h187's Last photo

ali_h187 said on 09/11/09 11:58 PM

شاد بودن تنها انتقامي است که ميتوان از دنيا گرفت ، پس هميشه شاد باش ================================================== امروز را براي ابراز احساس به عزيزانت غنمينت بشمار شايد فردا احساس باشد اما عزيزي نباشد ================================================== کسي را که اميدوار است هيچگاه نا اميد نکن ، شايد اميد تنها دارائي او باشد ================================================== اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد =========================================== بيا لبخند بزنيم بدون انتظار هيچ پاسخي از دنيا ============================================= باد مي وزد ميتواني در مقابلش هم ديوار بسازي ، هم آسياب بادي تصميم با تو است ================================ دوست داشتن بهترين شکل مالکيت و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن است ================================= خوب گوش کردن را ياد بگيريم گاه فرصتها بسيار آهسته در ميزنند ======================================== مهم بودن خوبه ولي خوب بودن خيلي مهم تره ================================================== اگر در کاري موفق شوي ، دوستان دروغين و دشمنان واقعي بدست خواهي آورد =================================================== زندگي کتابي است پر ماجرا ، هيچگاه آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز ============================================ مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دريا بي قرارت باشند

reihaneh_sisat's Last photo

reihaneh_sisat said on 11/11/09 10:39 AM

جنبشی جعلی که مرده به دنیا آمد موج سبز آزادی: در پی اعلام تاسیس جنبش سبز علوی ، بنگاه خبر پراکنی شبه نظامی فارس و سایر رسانه های حامی دولت کودتا ، روزانه بخش قابل توجه ای از اخبار خود را به تبلیغ این جنبش جعلی اختصاص داده است. این در حالی است که هواداران جنبش سبز ایران این جنبش را با توجه به مختصات آن "جنبش سبز اموی" نامیده اند اما از پیوست هر حرکت دیگری به این جنبش سبز اصیل و مردمی استقبال نموده و اعلام کرده اند مطمئنا هر حرکت دیگری که شکل بگیرد در دریای خروشان مردم ایران حل خواهد شد. در این شرایط سید جلال شربیانی معاون نهاد رهبری دانشگاه هنر اسلامی تبریز مدعی شد: "باید اعلام کنم که سوءاستفاده از نمادهای دینی و اعتقادی آغاز "جریان فتنه" در کشور است که باید هوشیار بود". این درحالی است که رواج خرافات، رمالی و ادعای ارتباط با امام زمان و مشاهده هاله نور، در دولت احمدی نژاد رواج و گسترش یافت، به حدی که بسیاری از مراجع تقلید از اظهار نظرها و رفتار احمدی نژاد و اطرافیان وی به شدت انتقاد و مراوده با اعضای دولت کودتا را تحریم نمودند. این معاون نهاد رهبری اضافه نموده است: نباید اجازه بدهیم که عدهای "مغرض" نمادهای دینی را مورد مضحکه و سوءاستفاده برای رسیدن به امیال پلید خود قرار دهند. این سخنان در حالی ابراز می گردد که راهپیمایی های اعتراضی و آرام مردم با شعارهای "الله اکبر" و "یا حسین" همراه است اما در مقابل جریانات "مزدور" وابسته به دولت با این شعارها به خوابگاه کوی دانشگاه حمله کردند و تعدادی از دانشجویان را به شهادت رساندند. همچنین برخی از اسرای آزاد شده جنبش سبز خبر دادند که در بازداشتگاه مخوف کهریزک هنگام شکنجه و تجاوز به برخی از زندانیان شعارهای دینی از سوی نیروهای شکنجه گر سر داده می شد. در حالی که شربیانی از اعلام موجودیت جنبش سبزعلوی به همت گروهی از "سادات و طلاب حوزه های علمیه" اظهار خشنودی نموده است که به گزارش موج سبز آزادی "جنبش سبز علوی" به سرکردگی و هدایت سردار نقدی ، حسین طائب و علی کردان راه اندازی شده است. پیش از این محمدرضا نقدی ، فرمانده نیروی مقاومت بسیج که به خاطر اقدام به تجاوز و شکنجه در پرونده شهرداران تهران و همچنین فساد مالی در ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز محکوم شده است مدعی شده بود: "جنبش سبزعلوی در مقابل جنبش سبز اموی خواهد ایستاد". محمدرضا نقدی فرمانده نیروی مقاومت بسیج و رئیس پیشین سازمان حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی ایران و نماینده سابق ولی فقیه (آیت الله سید علی خامنه ای) در نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، در آبان ماه سال ۱۳۸۴ با حکم محمود احمدی نژاد به سمت ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب گردیده بود که به دلیل مسائل مالی از این سمت عزل شد. پس از افشای پرونده شرکت "بهزیست بنیاد" که متعلق به اطرافیان احمدی نژاد بود وی از سمت خود برکنار شد.این شرکت در قاچاق کالاهای پتروشیمی دست داشت و یکی از نزدیکان احمدی نژاد هم در این ارتباط تحت تعقیب قرار گرفت نقدی که متولد شهر نجف عراق است ، در ماجرای دستگیری و باز جویی شهرداران تهران به علت جنایاتی که مرتکب شده بود در دادگاه نظامی به اتهام شکنجه متهان به ۸ ماه حبس قطعی محکوم شد گرچه هیچگاه خبری از زندانی شدن وی در رسانه ها منتشر نشد. حسین طائب نیز که پیش از نقدی مسولیت نیروی مقاومت بسیج را بر عهده داشت متهم به سازماندهی گروه های فشار و دخالت در کودتای انتخاباتی است. علی کردان نیز به جرم جعل مدرک تحصیلی توسط مجلس استیضاح و از وزارت کشور برکنار شد. درحالی که علی کردان مدعی بود مدرک دکترای حقوق از اکسفورد دارد، بررسی ها مشخص کرد که وی تنها موفق به کسب مدرک فوق دیپلم ازدانشگاه های ایران شده است. در حالی که اعلام شده بود اعضای این جنبش در راهپیمایی 13 آبان شرکت خواهند نمود ، تنها چند هزار نیروی بسیج 13 تا 15 سال تحت محافظت شدید نیروهای انتظامی و لباس شخصی در برابر سفارت سابق آمریکا گرد امده بودند. در این شرایط نیز بارها فریاد "مرگ بر دیکتاتور" از صدا و سیمای دولتی شنیده شد. ناتوانی حامیان دولت کودتا بر خشم آنها از جنبش سبز ایران افزوده و تبلیغات رسانه ای خود را برای سرپوش نهادن بر این رسوایی افزایش داده اند

reihaneh_sisat's Last photo

reihaneh_sisat said on 13/11/09 4:16 AM

ارگانهای امنیتی رژیم اشتیاق عجیبی دارند تا حس انتقام جوئی و پناه بردن به جنگ مسلحانه را به جوانان جنبش سبز القاء کنند. حتی در مواردی پا را از این نیز فراتر گذاشته و خطر بروز جنگ داخلی را تبلیغ می کنند. واقعیت این است که دسترسی به اسلحه در شرایط امروز کار چندان دشواری نبوده و از طرفی هر کسی که دسترسی به اینترنت داشته باشد انبوهی از فرمولهای ساخت کوکتل مولوتف و مواد منفجره را براحتی در دسترس دارد. خشونت وحشیانه و سرکوب شدید مردم نیز انگیزه روی آوردن به جنگ چریکی را تقویت می کند، اما باید همه ما با تمام قوا در مقابل این وسوسه بایستیم و این توطئه حکومت را خنثی کنیم. بعد از 13 آبان دیگر برای هیچ کس شکی باقی نمانده است که حوادث کشورمان نه یک شورش خیابانی و یا اعتراضات صنفی، بلکه یک انقلاب تمام عیار است، انقلابی که بسرعت در حال ریشه دوانیدن و گسترش است و از مرحله مهارشدنی عبور کرده است. ویژگی اصلی انقلاب نیز همگانی بودن و مشارکت توده ای مردم در آن است. موتور هر انقلابی هم جوانان هستند که با صداقت و پاکی، بی ادعا و پرتلاش، با شجاعت و ابتکارات متکی به انرژی جوانی اشان، مردم را بحرکت در می آورند. مبارزه مسلحانه سبب می شود تا جوانان، یعنی موتور انقلاب، بجای تلاش برای بسیج توده ها و انتشار پیام انقلاب، بجای آنکه سرزنده و شاداب در متن جامعه حضور و فعالیت داشته باشند به گوشه خانه های تیمی خزیده و بجای شعارنویسی و پخش اعلامیه و روشنگری، تمام وقتشان را به پاک کردن اسلحه و طراحی عملیات مسلحانه بگذرانند. انقلابی که اکنون در ایران در جریان است ریشه ای کهن دارد و در ادامه مبارزات نسلهای گذشته برای رسیدن به آزادی و دموکراسی است. سی سال پیش با پیروزی انقلاب، مردم به هیجان آمدند که بالاخره به خواست دیرین خود رسیده اند و آزادی و دموکراسی را در آغوش خواهند کشید، اما جمهوری اسلامی بتدریج خود بزرگترین دشمن آزادی و دموکراسی شد. اصل ولایت فقیه و زدن رنگ الهی بر حکومت و احساس بی نیازی از رای مردم و قائل شدن تقدس برای رهبر، ضدیت کامل با دموکراسی است. حکومت با جا زدن خود بعنوان نماینده خدا بر روی زمین و تبلیغ اینکه برحق ترین آئین و مقدس ترین نطام است، و با قائل شدن این رسالت برای خودش که وظیفه دارد تا از طریق دخالت در همه امور شخصی مردم و تحمیل توهمات خودشان بعنوان دستوراتی آسمانی، مردم را با پس گردنی وادار به اطاعت از خدای جمهوری اسلامی نماید، آزادی را بطور کامل در این کشور دفن کرد. شاید مردم در مقطعی به این امید نشستند که گذشت زمان بر تجربه حکومت و سران آن افزوده و بر سر عقل بیایند و ضرورت آزادی و دموکراسی را که بمثابه آب و هوا، از بدیهی ترین و ضروری ترین نیازهای بشر است را دریابند و با بالغ شدن جمهوری اسلامی، رویکرد حکومت بسمت تامین آزادی و برقراری دموکراسی برود. ولی رشد نظام جمهوری اسلامی در جهت عکس بود و روزبروز عطش طالبانیسم و فاشیسم در میان مقامات حکومت بیشتر شد. جمهوری ولایت مطلقه در رشد خود به بلوغ رسید و تبدیل به حکوت سلطانی شد و خلیفه شدن بدل به بزرگترین آرمان ولایت فقیه گردید. سکوت و بردباری مردم سبب گردید تا دگردیسی حکومت از جمهوری اسلامی به خلافت اسلامی سرعت بیشتری یابد. حتی مشارکت مدنی مردم در انتخابات و رای بیست میلیونی آری به خاتمی و اصلاحات و نه به ولایت خودکامه، نه تنها سبب عبرت گرفتن حاکمیت نشد بلکه آنرا در رویکرد به طالبانیسم رادیکال تر نمود. انقلاب اخیر مردم ایران یک ضرورت تاریخی است که اکنون دیگر تبدیل به یک امر واجب شده و هیچ قدرتی قادر به متوقف کردن آن و منصرف کردن مردم از رسیدن به آزادی و دموکراسی نخواهد بود. پس از اعتراضات همه گیر هفته آخر خرداد، تظاهرات عمدتاً در تهران ادامه یافت و با زحمات و تلاشهای فعالین جنبش سبز، در روز قدس بار دیگر شهرهای دیگر نیز به صحنه آمدند و در 13 آبان شاهد بودیم که حرکت مردم به سطح کشوری کشیده شد. این پیروزی بسیار ارزشمند و بزرگی است. اکنون نیز همه فعالیتها بر حول محور 16 آذر و نهم دیماه و دهه محرم است. هدف اصلی نیز فراگیر نمودن جنبش سبز و اقدام در سطح ملی است. در هر کدام از این مناسبتها و رویاروئی های حکومت با مردم، اختلافات داخلی حکومت نیز تشدید شده و نیروهایشان بیشتر ریزش می کنند و دوام و استقامتشان کمتر می شود. تبلیغ به مبارزه مسلحانه و بمب گزاری و تخریب از اهداف حکومت است و جنبش سبز روش مبارزه مسالمت آمیز و صلح جویانه و مردمی خود را تغییر نخواهد داد. از یاد نبریم که هنوز هم خودکار بیک قویترین و مؤثرترین اسلحه چریکی در مبارزه با استبداد و دیکتاتوری است.

reihaneh_sisat's Last photo

reihaneh_sisat said on 13/11/09 11:54 AM

جانشین نماینده آیت الله خامنه ای در سپاه:نه مردم می توانند ولی فقیه را عزل کنند،نه مجلس خبرگان مجتبی ذالنور:اين حرف اشتباهي است كه مي‌گويند ولي فقيه بايد در چارچوب قانون عمل كند! شبکه جنبش راه سبز(جرس):مجتبي ذوالنور جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران ادعا کرد که"در نظام اسلامي، ولايت ومشروعيت ولي فقيه ازسوي خداوند ، پيامبر و معصومين است و اينگونه نيست كه مردم به ولي فقيه مشروعيت بدهند تا هر زمان كه بخواهند او را عزل كنند." وی که پنجشنبه شب برای مبلغان"نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه‌ها" در قم سخنرانی می کرد همچنین گفت"مشروعيت ولي فقيه از بالاست ومقبوليت آن از سوي مردم مي‌باشد". ذوالنور ضمن سخنانش این ادعا را نیز طرح کرد که ولی فقیه به نظام مشروعیت می دهد و گفت"سيستم حكومتي اسلام برخلاف سيستم حكومتي غرب برگرفته از شرع مقدس و دين مبين اسلام است و به همين خاطر است كه ولي فقيه نيز به اين نوع نظام‌ها ، مشروعيت مي‌دهد." جانشین نماینده آیت الله خامنه ای در سپاه پاسدارن عزل ولی فقیه از جانب مردم یا مجلس خبرگان رهبری را غیر ممکن دانست و گفت"مردم زمينه اجرايي شدن ولايت فقيه را فراهم مي‌كنند و آنها با انتخاب فقهاي مجلس خبرگان رهبري، اين اقدام را انجام مي‌دهند واعضاي مجلس خبرگان نيز ولي فقيه را نصب نمي‌كنند بلكه ايشان را كشف مي‌كنند و اينگونه نيست كه آنها هر زمان كه بخواهند مي‌توانند ولي فقيه را عزل نمايند." ذوالنور گفت"نه تنها اصل ولايت فقيه قابل انكار نيست بلكه مطلقه بودن آن را نيز به حكم عقل تجويز شده است ولي معناي مطلقه بودن اين نيست كه ولي فقيه در همه امور مردم دخالت كند بلكه به اين معنا مي‌باشد كه ولي فقيه در همه امور داراي اختياراتي باشد كه نيازهاي جامعه اسلامي را پاسخگو باشد." وي افزود"احكام اوليه ثابت است ولي باب احكام ثانويه در دست ولي فقيه است و حتي ولي فقيه نيز مي‌تواند در احكام اوليه نيز تصرف كند وولايت فقيه درچارچوب قانون اساسي نيز نمي‌گنجد." جانشین نماینده آیت الله خامنه ای در سپاه همچنین ادعا کرد که آیت الله خمینی"در جايگاه ولي فقيه ،فقط درچارچوب قانون عمل نمي‌كرد بلكه فراتر از قانون عمل مي‌كرد به عنوان نمونه ايشان چند سال حج را تعطيل كرد واين تصرف در احكام اوليه بود." ذوالنور گفت" ولي فقيه بايد مبسوط اليد باشد تا نيازهاي جامعه را برطرف كند، اين حرف اشتباهي است كه مي‌گويند ولي فقيه بايد در چارچوب قانون مقيد عمل كند." وي با اشاره به تفاوت سيستم حكومتي اسلامی مورد نظرش با غرب گفت"مولفه فرهنگ غربي برپايه سكولاريسم ،آزادي بي‌قيد و شرط و مشروعيت توسط مردم است ، آنها معتقدند كه دين نبايد در امور زندگي مردم دخالت كند و مردم نيز به حكومت مشروعيت مي‌دهند ولي در سيستم حكومتي ما متفاوت است." جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران همچنين وجود شوراي نگهبان را براي نظام ضروري دانست وگفت"شوراي نگهبان فيلتري است كه شرايط و قانون را با شرع تطبيق مي‌دهد و اين امري ضروري است." وي افزود" برخي مي‌گويند چه نيازي به شوراي نگهبان در كشور وجود دارد ولي بايد بگويم اگر همه نمايندگان مجلس ما هم مجتهد و مرجع تقليد باشند نياز به شوراي نگهبان نيز ضروري به نظر مي‌رسد." وي اظهارداشت: اگر تفاوت فتوا باشد درمسائل حكومتي فتواي ولي فقيه نافذ است واين با مسائل عبادي تفاوت دارد و تاکید کرد که"اختيارات ولايت فقيه به اندازه‌اي است كه امام راحل فرمود اگر مردم رييس جمهور را انتخاب كردند و ولي فقيه حكم او را تنفيذ نكرد حق تصرف در امور را ندارد و اگر تصرف كرد طاغوت است." وي همچنین ادعا کرد که"دموكراسي واقعي درانتخابات خبرگان رهبري دركشورحكمفرما است" و در تشریح دموکراسی واقعی نیز گفت"نمايندگان خبرگان بدون اينكه هيچ شعاري براي وضعيت اقتصادي ويا مادي ورفاهي مردم سردهند مردم به آنها راي مي دهند اين در حالي است كه در ساير انتخاب‌ها نمايندگان و كانديداها با شعارهاي مختلف راي مردم را جذب مي‌كنند."

ali_h187's Last photo

ali_h187 said on 15/11/09 2:00 AM

88-8-24 ==================================================== زندگي از سه جزء تشكيل شده است:آنچه بوده ، آنچه هست و آنچه خواهد بود.بيائيد تا از گذشته براي حال استفاده كنيم و در حال چنان زندگي كنيم كه زندگي آينده بهتر باشد. شكل دادن به زندگي وظيفه خودمان است . به صورتي كه آنرا بسازيم ، اين بازسازي مايه زيبايي و يا مايه شرمساري ما مي شود. وير ==================================================== غير ممكن ها را انجام دادن نوعي لذت است . والت ديسني ==================================================== نخستين قانون موفقيت تمرکز است . يعني همه نيروهاي خود را روي يک نقطه متمرکز کنيد ، مستقيما به سراغ همان برويد و به چپ و راست منحرف نشويد . ويليام ماتيوس ==================================================== دوست بجاي چتريست که بايد روزهاي باراني همراه شما باشد . پل نرولا ==================================================== يگانه راه براي افزودن خوشبختي بر روي زمين آن است که تقسيمش کنيم . پول شرر

reihaneh_sisat's Last photo

reihaneh_sisat said on 16/11/09 8:36 AM

خانم فرهی در اجلاس همسران سران جنبش عدم تعهد كه روز گذشته به ریاست " سوزان مبارك " همسر رییس جمهور مصر برگزار شد ، در جایگاه حضور نیافت و از صندلی خود درباره موضوع اجلاس سخنانی ایراد كرد. " اعظم السادات فرهی " همسر محمود احمدی نژاد امروز (دوشنبه ) در اجلاس سازمان خواروبار و كشاورزی ملل متحد ( فائو) در رم ایتالیا شركت خواهد كرد . به گزارش عصر ایران ، خبرگزاری آسوشیتد پرس در گزارشی از این اجلاس ،خانم فرهی را " بانوی اول " ایران خطاب كرده و درباره حضور وی در این اجلاس می نویسد :" بانوی اول ایران كه تا كنون كمتر در مجامع عمومی حاضر شده و سخنرانی داشته است ، قرار است در اجلاس فائو در رم كه درباره مبارزه با پدیده گرسنگی در جهان است حضور یابد ". این خبرگزاری می نویسد : " خانم اعظم السادات فرهی تا كنون كمتر به همراه همسرش در مجامع عمومی حاضر شده و به نظر می رسد این نخستین حضور او در یك اجلاس بین المللی باشد ". خانم فرهی برای شركت در اجلاس همسران سران كشورهای عدم تعهد روز یكشنبه وارد شهر رم شد . آسوشیتد پرس درباره پوشش همسر رییس جمهوری ایران می نویسد : " خانم فرهی با پوشش چادر سیاه مورد توجه خبرنگاران و شركت كنندگان اجلاس رم قرار گرفته است . " خانم فرهی روز گذشته در حاشیه نشست همسران سران جنبش عدم تعهد در رم با " فوزیه یوسف رضا گیلانی " همسر نخست وزیر پاكستان دیدار كرد . در این دیدار دو طرف ضمن تشریح وضعیت زنان در كشورهای متبوعشان بر ضرورت ارتقای همكاری های دو كشور در امور زنان تاكید كردند . در این دیدار خانم فرهی با تشریح وضعیت زنان در ایران ضمن اشاره به اینكه 65 درصد از ورودی دانشگاه ها را زنان و دختران ایرانی تشكیل می دهند افزود : جمهوری اسلامی ایران از حقوق زنان در همه زمینه ها دفاع می كند . بنا به گزارش خبرگزاری رسمی ایتالیا ( آنسا) ، خانم فرهی در اجلاس همسران سران جنبش عدم تعهد كه روز گذشته به ریاست " سوزان مبارك " همسر رییس جمهور مصر برگزار شد ، در جایگاه حضور نیافت و از صندلی خود درباره موضوع اجلاس سخنانی ایراد كرد. همسر محمود احمدی نژاد در این نشست با اشاره به اینكه جمهوری اسلامی ایران الگویی برای مبارزه با گرسنگی گفت : با توجه به آموزش های دینی و وجود ارزش های اسلامی در ایران ، امنیت غذایی تقریبا برای همه خانواده های ایرانی تصمین شده است . بنا به گزارش شبكه تلویزیونی " اسكای 24 " ایتالیا خانم فرهی در سخنان خود خواستار تعهد كشورهای جنبش عدم تعهد به رسیدگی به وضعیت گرسنگی كودكان فلسطینی در غزه شده است . سفر خانم فرهی به ایتالیا و شركت او در اجلاس فائو مورد توجه رسانه های ایتالیایی و شبكه های خبری و مطبوعات قرار گرفته است و سایت های خبری شبكه های تلویزیونی همچون" فاكس نیوز" و " ام اس ان بی سی " و شبكه های خبری ایتالیا گزارش هایی را درباره حضور همسر رییس جمهوری ایران در این اجلاس منتشر كرده اند .

ali_h187's Last photo

ali_h187 said on 16/11/09 11:38 PM

شعری زیبا از دکتر شریعتی‌ =============================== پريشانم، چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟! مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي. خداوندا! اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي لباس فقر پوشي غرورت را براي ‌تکه ناني ‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌ و شب آهسته و خسته تهي‌ دست و زبان بسته به سوي ‌خانه باز آيي زمين و آسمان را کفر مي‌گويي نمي‌گويي؟! خداوندا! اگر در روز گرما خيز تابستان تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري و قدري آن طرف‌تر عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌ و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد زمين و آسمان را کفر مي‌گويي نمي‌گويي؟! خداوندا! اگر روزي‌ بشر گردي‌ ز حال بندگانت با خبر گردي‌ پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت. خداوندا تو مسئولي. خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است، چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

reihaneh_sisat's Last photo

reihaneh_sisat said on 17/11/09 10:45 AM

کاسپین ماکان پس از فرار از ایران، از حقیقت مرگ ندا و عوا کاسپین ماکان پس از فرار از ایران، از حقیقت مرگ ندا و عواقب آن بر خانواده ندا می گوید کاسپین ماکان: «هنوز باورم نمی شود. هنوز فکر می کنم ندا را دوباره می بینم روزنامه اُبزروِر Observer، پانزدهم نوامبر ۲۰۰۹ (ترجمه: آرش حجازی) ندا آقاسلطان که به گلوله تک تیراندازی کشته شد، در این تابستان نماد معترضان رئیس جمهور احمدی نژاد شد. دوست پسر او کاسپین ماکان که به تازگی از ایران گریخته است، درباره عشقشان، زندانی شدن خودش پس از مرگ ندا و فرار هول آورش با آرش سهامی و انگوس مک کویین گفتگو کرده است کاسپین ماکان را بهمن کور و سهمگین تاریخ با خود برده است. همین پنج ماه پیش، دوست دخترش در خیابان های تهران کشته شد؛ یکی از ۸۰ قتل موثق گزارش شده در طول تظاهرات پرآشوب پس از انتخابات مورد مناقشه. بیشتر خویشاوندان و دوستان قربانیان در سکوت سوگواری کردند، اما ندا آقاسلطان، دوست دختر کاسپین، دربرابر دوربین موبایل جان سپرد، در فیلم تحمل ناپذیری که او را به یک نماد مبدل کرد. با ارسال فیلم بر اینترنت، چهره ندا در مدت ۵ ساعت به چهره اعتراض دگردیسی یافت اما نمادها زندگی های زیادی را ویران می کنند. در طول روزها و هفته های بعدی، کاسپین هم زنی را که قصد ازدواج با او را داشت از دست داد و هم سرزمینش، خانواده اش، دوستانش و شغلش را. هرکسی که کوچکترین ارتباطی با مرگ ندا داشت، اکنون برای حکومت ایران زهرآگین است. اعضای خانواده ندا تحت فشار قرار گرفته اند، تهدید و حتی زندانی شده اند. پزشکی که در برابر دوربین سعی دارد جان او را نجات بدهد اکنون در بریتانیا در تبعید است. معلم موسیقی ای که در هنگام مرگ با او بود، در برابر تلویزیون ظاهر شده و از او خواسته اند آنچه را دیده انکار کند: که ندا به دست شبه نظامیان مذهبی (بسیج) کشته شد و کاسپین ناپدید شد. چند روز بعد از کشته شدن ندا، او با ایستگاه های ماهواره ای خارجی مصاحبه کرد و بعد غیبش زد. سرانجام روشن شد که او در زندان مخوف اوین تهران است: نماد هولناک رژیم سرکوبگر شاه، که خیلی آرام در اختیار پلیس مخفی جمهوری اسلامی قرار گرفت. او را بیشتر از دو ماه آنجا نگه داشتند که بخشی از آن در حبس انفرادی بود. در سپتامبر با قرار وثیقه قبل از دادگاه آزاد شد. احتمالاً او را هم برای یکی از دادگاه های نمایشی خارق العاده ای آماده می کردند که در ماه های گذشته از تلویزیون ایران پخش شده است که در آن ها، حامیان عمده معترضان به زور مجبور شده اند اعمال خود را تقبیح کنند. به اصرار خانواده و دوستان، کاسپین به این نتیجه رسید که باید فرار کند ما چند روز پس از فرارش با او ملاقات کردیم. در خفا به سر می برد و فعلا مایل نیست مردم محل اقامتش را بدانند. ترس توجیه پذیری از دست یافتن پلیس مخفی ایران به مجامع ایرانیان در تبعید وجود دارد. خانه موقت او آپارتمانی خالی در محله ای گمنام در حومه شهری در خاور میانه است که او نمی شناسد. فعلا با دو قربانی دیگر اعتراض های تابستان زندگی می کند. کاسپین اصلاً در خطر از دست دادن امید به آینده اش نیست اصلاً به کسی شبیه نیست که برای فرار از سرزمین مادری اش، پنج روز هولناک را پشت سر گذاشته است. ۵ ساعت از این مدت را در قله های کوه های دور افتاده گذرانده است. تر وتمیز و برازنده، با لبخند نرمی پذیرای ما می شود. چای تعارف می کنند، هرچند صندلی ای در آن آپارتمان در کار نیست. تلاش هایش برای لطافت طبع دیری نمی پاید، حلقه های سیاه دور چشمانش واقعیت را آشکار می کند گردباد همه چیزش را برده، به جز چند چیز که توانسته از کشور خارج کند: شاید مهمترینش یک هارد دیسک کامپیوتر باشد. روشنش می کند و عکس هایی را که از ندا گرفته نشان می دهد. لبخند زیبایی که ناگهان کره خاکی را پیمود، بار دیگر به تصویری خصوصی از عشق او مبدل می شود. او همان مردی است که ندا به رویش لبخند می زد. صورتش را بر روی صفحه مونیتور لمس می کند قصه آن ها مانند یک داستان عشقی کلاسیک در تعطیلات شروع می شود: همین امسال، ماه آوریل، در تور ترکیه با هم آشنا شدند. ندا را زنی باهوش توصیف می کند که از زندگی اش سرخورده شده بود. ترکیه برای جوانان ایرانی کشش خاصی دارد. یکی از معدود کشورهای دنیاست که ایرانیان می توانند بدون ویزا به آن سفر کنند. کشوری مسلمان است که دولتی سکولار دارد. در عکس هایی که کاسپین در این تعطیلات از ندا گرفته، ندا روسری به سر ندارد هنگامی که به یاد اولین حرف هایشان در این تعطیلات می افتد، صدایش به پچ و پچ می گراید. ندا مذهبی بود و در دانشگاه تهران الهیات و فلسفه اسلامی خوانده بود. هنوز سه ترم از شروع دانشگاهش نگذشته بود که به این نتیجه رسید که خدایی را که به او معرفی می کنند، نمی شناسد. یک بار در اوان جوانی ازدواج کرده و طلاق گرفته بود و همین باعث شده بود که حالا نتواند به راحتی کار پیدا کند. عاشق سفر بود و سعی داشت کاری در نقش راهنمای تور در ترکیه پیدا کند کاسپین از زندگی خودش به عنوان خبرنگار حرفه ای برای ندا گفت، و اینکه او هم از همسرش جدا شده. اما تصمیم گرفتند درباره زندگی قبلی شان حرف نزنند. می خواستند دوباره از نو شروع کنند. ندا نمی خواست یک رابطه بی جهت داشته باشد و کاسپین، در ۳۸ سالگی، ۱۲ سال بزرگ تر از او، مطمئن بود که خیلی جدی به این رابطه فکر می کند. اما هر دو نگران بودند، به هر حال عشقی که در تعطیلات شروع بشود معلوم نیست چه عاقبتی دارد “در طول ده دوازده روز بعدی همدیگر را ندیدیم و هیچ ارتباطی با هم نداشتیم، برای اینکه می خواستیم از احساسمان به هم مطمئن بشویم. روزی را با هم قرار گذاشتیم و قرار شد که در آن روز تصمیم بگیریم واقعاً می خواهیم با هم باشیم یا نه. من می دانستم که او را می خواهم و آن روز وقتی آمد، می دانستم که او هم همین احساس را دارد. خیلی خوشحال بودم رسماً با هم نامزد نکردند، اما قرارشان این بود. حتی بلیت گرفتند که در آخرین هفته ژوئن دوباره با هم به استانبول بروند. برنامه ی مخفیانه زوجی مخفی. اما بعد ندا مرد و کاسپین به زندان رفت آنچه مانع تحقق برنامه آن ها شد، انتخابات ریاست جمهوری ماه ژوئن بود. نه کاسپین سیاسی بود و نه ندا. در تمام دوران نوجوانی آن ها، انتخابات فقط در میان معدود کاندیداهایی برگزار می شد که به دقت تأیید شده بودند. رویاهای قبلی شان برای اصلاحات با واقعیت نظامی سیاسی که به دست برگزیدگان مذهبی اداره می شد، منجمد شده بود. حالا جنگ تن به تنی میان رئیس جمهور احمدی نژاد و نخست وزیر پیشین اصول گرا، میرحسین موسوی در کار بود. نه کاسپین قصد داشت رای بدهد و نه ندا بعد — حدود دو هفته قبل از انتخابات — چیزی عوض شد. شاید به خاطر مناظره های تلویزیونی بین نامزدهای انتخاباتی بود که در طول ده روز پیش از انتخابات برگزار می شد. احمدی نژاد که در میان عوام سخنران جذاب تری بود، با حالتی پرخاشگو و همزمان تدافعی بر صفحه تلویزیون ظاهر شد. بر خلاف ماجراهای کسل کننده انتخابات ریاست جمهوری امریکا، در این مناظره ها مسائل شخصی در میان بود. احمدی نژاد به موسوی حمله کرد که چرا اجازه می دهد همسرش در کنار او در میان مردم ظاهر شود. بخش هایی از مناظره ها در یوتیوب پخش شده است. ایرانیان با خوشحالی جواب موسوی را پخش کردند: “این مرد راست راست در دوربین نگاه می کند و دروغ می گوید.” دلیل هرچه بود، موسوی که اصلا لیبرال نبود، ناگهان مقبولیت وسیعی یافت. یکی از دوستان کاسپین که او هم از ایران گریخته، به ما گفت: “فکر می کردم رای ندادن یعنی «نه» گفتن به نظام. اما این بار حس کردم قضیه فرق دارد. به همه توصیه می کردم رای بدهند. فقط نباید می گذاشتیم دولت احمدی نژاد با سرکوب هایش برگردد. این رای برای انتخاب یک کاندیدا نبود، رایی در اعتراض بود جنبش سبز چند روز قبل از انتخابات متولد شد و خیابان ها حال و هوایی کارنوالی به خود گرفتند. این هیجان به ندا هم سرایت کرد، اما نه به کاسپین “مرتب بهش می گفتم تو که طرفدار موسوی نیستی. می گفت: «آره، نیستم، اما طرفدارهایش را دوست دارم. دنبال حقشان هستند. موضع یک نفر در میان نیست گفتن اینکه نتیجه انتخابات واقعاً چه بود، غیرممکن است. اما قطعی این است که پیروزی احمدی نژاد با شتاب غیرمعمولی اعلام شد. این هم قطعی است که صدهاهزار نفر از ایرانیان احساس کردند که سرشان کلاه رفته است. و وقتی به خیابان ها ریختند، با نیرویی متشکل از سرویس های امنیتی مختلف ایران مواجه شدند: “روبوکاپ”های یونیفرم پوش باتوم به دست، پلیس ضد شورش، پاسدارها، و از همه خطرناک تر، شبه نظامیان مذهبی بسیج که گاهی لباس شخصی به تن داشتند. نتیجه اش برای چند روز جنگ خیابانی بود؛ البته جنگی یک طرفه متعرضان غیرمسلح بودند، مگر به سنگ هایی که از کف خیابان بر می داشتند، و تلفن های موبایل دوربین دارشان. در مدتی که سعی داشتیم اتفاقات آن روزها را برای فیلم مستندمان کنار هم بگذاریم، به موزائیکی خیره کننده از تصاویر رسیده ایم: اتفاقات مناقشه برانگیز را فقط نه یک دوربین، که ده دوربین گرفته است. پلیس های لباس شخصی در حال شلیک از بام خانه ها از زوایای مختلف ثبت شده اند و اغلب با گزارشی آمیخته با حیرت و خشم همراه است. این همان خبرنگاری شهروندی است که بعد در اینترنت منتشر می شود تا همگان ببینند. تعیین منبع این تصاویر غیرممکن است، اما به عنوان مستندات خام، کار سرکوب بی سر و صدا را تقریبا غیرممکن کرده اند. دیگر هرگز اتفاقاتی شبیه میدان تین آن من نمی تواند رخ بدهد، بدون اینکه ضبط ویدئویی بشود. مرگ ندا فقط یکی از این فیلم هاست صدای کاسپین، وقتی از انتخابات و سیاست می گوید، محکم است، اما حالا به زمزمه افول می یابد: “از همان اول به معترض ها پیوست. خیلی شجاع و قوی بود. راستش را بخواهید این نگرانم می کرد. نمی خواستم صدمه ببیند. ازش خواستم به تظاهرات نرود. فکر می کردم شاید بازداشت بشود یا بلایی سرش بیاید. اما فقط به هدفش فکر می کرد: دموکراسی و آزادی برای ایرانی ها” ندا تقریباً در تمام تظاهرات شرکت کرد، بعضی ها را با مادرش، و بعضی ها را حتی با کاسپین وقتی به یادش می آید که ندا چقدر زیبا دلیل لزوم حضور همه را در تظاهرات توضیح می داد، در خودش فرو می رود. با هم جر و بحث داشتند “ندا گفت: تو توی هر کاری می کنم از من حمایت می کنی، چرا این بار نه؟ “گفتم: تو این جماعت را نمی شناسی. اگر بگیرندت چی؟ “گفت: مهم نیست کاسپین. وظیفه ام است. بگذار راستش را بهت بگویم، اگر بچه داشتم، بچه هم را هم کولم می گذاشتم و توی این تظاهرات شرکت می کردم “اینجا بود که فهمیدم دیگر نمی توانم جلویش را بگیرم روز مرگ ندا، کاسپین با دوربینش در جای دیگری از شهر بود “داشتم از تظاهرات و تظاهرکننده ها عکس می گرفتم. عکس گرفتن سخت بود، چون نیروهای امنیتی داشتند تظاهرکننده ها را کتک می زدند. وقتی نمی توانستم از دوربین بزرگم استفاده کنم، دوربین موبایلم را به کار می انداختم. ساعت شش و هفت عصر بود وقتی دیدم مردم دارند گلوله می خورند و زخمی می شوند. خیلی به فکر ندا افتادم. نگرانش بودم. می خواستم بهش زنگ بزنم، اما موبایل ها کار نمی کرد و نتوانستم بگیرمش. آن شب خوابم نبرد. آن صحنه های وحشتناک جلوی چشم هایم بود. جلوی کامپیوترم نشسته بودم و به عکس هایی نگاه می کردم که گرفته بودم. نزدیک ساعت شش موبایلم زنگ خورد. شماره ندا افتاده بود. اما ندا نبود. خواهرش بود. گفت: «کاسپین، ندا رفت!» اول منظورش را نفهمیدم. باورم نمی شد اما همان موقع، دنیا داشت تصاویر سقوط ندا را بر روی زمین، فواره زدن خون را از سینه اش می دید در حالی که دو مرد داشتند کمکش می کردند. در آخرین صحنه که خیلی ها تحمل دیدنش را ندارند، صورت زیبا و رنگ پریده ی او را نشان می دهد، درست قبل از این که خون صورتش را بپوشاند و صداهای نومیدانه ای که کنارش التماس می کنند: “بچه ام! ندا! بمون جای دیگری در اینترنت شواهد دیگری پیدا کردیم: بعد از تیراندازی، جمعیت در برابر قاتل احتمالی جلوی دوربین ظاهر شدند – عضو بسیج بود. این بازدداشت شهروندی نتیجه ای نداشت، اما کارت های شناسایی اش را به عنوان مدرک گرفتند و در اینترنت گذاشتند مذهب شیعه لبالب از اسطوره شهادت است: هویت اسلامی ایران همواره با قربانی دادن تعریف شده است. مقامات ایران این را می دانند. وقتی تصاویر ندا تمام اخبار سراسر جهان را تسخیر کرد، خیلی سریع سعی کردند داستان را از بین ببرند با توجه به تماس هایمان با مادر و خواهر ندا و گفته های کاسپین، ماجراهای بعدی را ترسیم کرده ایم. به خانواده اش اجازه دادند ندا را به خاک بسپرند، اما فقط در بخشی از گورستان که برای اجساد معترضان در نظر گرفته شده بود. اجازه ندادند هیچ مراسمی برگزار کنند و هیچ کدام از رستوران ها، سالن ها یا مساجد محلی اجازه نداشتند آن ها را بپذیرند. همزمان، در تلویزیون، افسران ارشد پلیس این خشونت را به عناصر تروریستی نسبت دادند و گفتند نیروهای دولتی به سلاح گرم مسلح نبوده اند. کاسپین، پریشان و خشمگین از اخباری که می شنید و در تسخیر کابوس، احساس کرد نمی تواند ساکت بماند. تلفنی با بی بی سی فارسی، الجزیره و شبکه های فارسی زبان مستقر در خارج مصاحبه کرد و به طور خلاصه توضیح داد چه اتفاقی افتاده است دوستانش به او التماس کردند کشور را ترک کند، اما کاسپین امتناع کرد “نمی خواستم این کار را بکنم. نمی توانستم. نمی توانستم خانه ندا را ترک کنم. نمی توانستم از این جنبش دور بمانم. دیگر برایم مهم نبود.” روز ۲۶ ژوئن، ۶ روز بعد از مرگ ندا، پلیس و تک تیراندازهای روی بام های همسایه خانه اش را محاصره کردند. “وقتی زنگ خانه را زدند، خانه بودم. تمام آرشیو کارهایم و لوازم ادیت، مدارکم و تمام ده هزار عکسی را که گرفته بودم تا روزی منتشر کنم، جمع کردند و بردند. بیشترش درباره اماکن تاریخی ایران و طبیعت بود. به من گفتند دارند مرا به اوین می برند. مرا در یک سلول گذاشتند. شماره قبر ندا ۳۲ است، شماره قبر بغلی ۳۴ بود، شماره سلول من. وقتی مرا گرفتند، دلم نمی خواست برگردم. دلم می خواست مرا هم بکشند.” دو ماه را در سلول انفرادی گذراند. هروقت او را جابه جا می کردند به او چشم بند می زدند. اما می شنید. “صدای کتک زدن، فریاد. بعضی وقت ها ناله ها و جیغ های آن بچه ها را می شنیدم. به نظرم خیلی جوان بودند. گاهی از در سلولم یک لحظه می دیدمشان “شبیه اتاق معاینه بود. جوان ها را روی این صندلی ها می نشاندند و ازشاان می خواستند هرکاری در طول تظاهرات کرده اند بنویسند. درست نمی دانم، اما فکر می کنم روزی ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر را به زندان می آورند. آن قدر جمعیت زیاد بود که حتی در حمام ها هم آدم می نشاندند او را برای بازجویی به سلول دیگری بردند “مرا رو به دیوار روی زمین نشاندند. دو سه نفر بودند. هیچ وقت ندیدمشان. فقط یک بار کفش یکی شان را دیدم. کفش نوک تیز و براقی بود. مدام می گفتند ندا عضو یک گروه معاند جمهوری اسلامی بوده. اصرار داشتند که ندا و من عضو گروهی بوده ایم که مسئول راه انداختن این حوادث بوده است روز بعد اصرار داشتند که ندا عملیات انتحاری کرده، که آگاهانه کشته شده تا حکومت را تضعیف کند. کاسپین فهمیده بود که تمامش بازی است “جدی نبودند. کاملا مشخص بود که خودشان هم به این اتهامات اعتقاد ندارند معلوم بود که به شدت از مرگ ندا آسیب دیده اند و کاسپین با حرف زدن درباره اش کار را خیلی بدتر کرده است بعد تاکتیکشان را عوض کردند “گفتند دولت ایران به تو افتخار می کند. برایم بستنی و بیسکویت آوردند. ازم خواستند به سلولم برگردم. موقع برگشتن کمی خیالم راحت شده بود. فکر کردم، بسیار خوب، بگذار چراغم را خاموش کنم. شبیه فانوسی بود که راست به صورتم می تابید. بعد فهمیدم که هیچ کلیدی برای خاموش کردنش ندارم و همین طور ادامه یافت “مرا کنار دیوار روی صندلی نشاندند. کتکم زدند. گفتند قرار است اعدام بشوم.” در طول هفته های بعدی پیشنهادهای مختلفی از روایت های مختلف ماجرا به او ارائه کردند، اما او همه را پس زد بعد از چندین بازجویی، یک هفته همه چیز ساکت بود. برای چهل روز او را به سلول دیگری بردند، اما بازجویی اش نکردند. در یک جلسه نهایی، بازجوها تایید کردند که نه او به گروه سیاسی تعلق داشته و نه ندا. “اما گفتند که من با حرف زدنم قانون شکنی کرده ام فشار که بالا گرفت (خانواده ندا، سازمان عفو بین الملل و سازمان های بین المللی دیگر خواستار آزادی او بودند) سرانجام با قرار وثیقه آزادش کردند. هنوز متهم به “توطئه برای براندازی” بود. خانواده اش باید معادل صد هزار دلار و سند خانه پدرش را وثیقه می گذاشتند بعد از آزادی، هر روز صبح را بر سر گور ندا می گذراند. صبح زود می رفت تا با پلیس امنیتی روبه رو نشود که همیشه آنجا بودند “ندا عاشق طلوع بود، برای همین صبح زود می رفتم تا موقع طلوع تنها نباشد. وقتی آفتاب بالا می آمد، مردم هم کم کم از راه می رسیدند. زیارتگاه شده بود.” همه به کاسپین می گفتند تا دوباره گرفتار نشده، از کشور برود. اما سخت بود “نمی خواستم بروم. اعتقاد دارم که این جنبش تمام نشده، هیچ وقت تمام نمی شود. اما وقتی محدودیت هایم را دیدم، و اینکه مدام تحت نظرم، و اینکه باید خفقان بگیرم، دیگر نتوانستم تحمل کنم سفر سختی بود. قاچاقچی های حرفه ای ترتیبش را دادند. مریض و تنها بود. در مقطعی مجبور شد تنهایی کوهی را پشت سر بگذارد. هشت ساعت کوه نوردی کرد کاسپین به بالا نگاه می کند. از این که به آخر سفر رسیده احساس آرامش می کند.“وقتی تهران را ترک می کردم، به مردم خوب ایران نگاه می کردم که چه مهربان و صبورند. خیلی خسته اند. من ۳۸ ساله ام. همیشه عاشق ایران می مانم. خیلی سخت بود… داشتم آرامگاه ندا را ترک می کردم. هنوز باورم نمی شود. فکر می کنم دوباره می بینمش اما او رسالتی هم دارد. می خواهد نمایشگاهی به یادبود او برگزار کند. این مرد شریف و آرام کار را رها نخواهد کرد “حالا که ایران را ترک کرده ام. می توانم فریاد بزنم. می توانم سکوت را بشکنم

reihaneh_sisat's Last photo

reihaneh_sisat said on 19/11/09 12:47 AM

ما با خشم اشغالگران میجنگیم، نه با وجود آنها» (مهاتما گاندی) همزمان با اعلام موجودیت بریگادهای سبز علوی، تم (پس زمینه) برنامه های خبری و سیاسی تلویزیون انحصاری دولت کودتا به رنگ سبز در آمد. از آنجا که کودتاچیان میدانند میزان اعتماد و علاقه مردم نسبت به صدا و سیما در چه سطحی قرار دارد، سبز شدن زمینه برنامه های صدا و سیما، تلاشی است که باید در حوزه جنگ روانی (یا به قول رهبر نظام: جنگ نرم) ارزیابی شود. صدا و سیمای جمهوری اسلامی، تحت مدیریت نظامیان، اکنون اکثریت مخاطبان خود را دشمنانی میداند که باید به هر طریق آنها را مرعوب و از مبارزه منصرف کند و رنگ و لعاب جدید صدا و سیما را از این منظر باید نگریست. اما چرا بریگادهای سپاه و صدا و سیمای کودتا از رنگ سبز برای جنگ نرم استفاده کرده اند؟ پاسخ کوتاه و دم دستی به این سوال این است که شدت توسعه و فراگیری جنبش سبز، امکان مقابله را از کودتاچیان گرفته و از آنجا که از زدودن و محو کردن علائم و نشانه های سبز از عرصه عمومی ناتوان هستند، با سبز کردن خود و سبز کردن پس زمینه اخبار (حتی اخبار هواشناسی) سعی میکنند وسعت و فراگیری جنبش سبز را مغشوش کنند. این پاسخ نادرست نیست و اتفاقا بخشی از حقیقت را بیان میکند، اما در مورد صدا و سیمای کودتا باید قدری دقیق تر به مسئله نگاه کرد. موضوع این است که بسیار خوب، این کار را کردند، اما بعدش چی؟! واقعیت این است که مدیران نظامی صدا و سیما تلاش میکنند از یک امکان یا ظرفیت بالقوه در درون جنبش سبز، به نفع خود و سیاستهای سرکوبگرانه شان استفاده کنند و با استفاده از این نیرنگ روانی در کنار سرکوب خشونت بار خیابانی، سلطه خود را بر عرصه عمومی تحمیل کنند. نظامیان در ماه های گذشته در تلاش برای یافتن نقطه قوت جنبش سبز، به این نتیجه رسیدند که مسالمت جویی و عدم خشونت، مهمترین نقطه قوت جنبش سبز بوده و باعث کسب پیروزیهای چشمگیر این جنبش و رشد سریع آن شده است. باید توجه داشت که خشونت فقط به خشونت فیزیکی و اغتشاش خیابانی محدود نمیشود؛ هر سخن و عملی که ناشی از خشم و نفرت باشد، میتواند به نقطه شروعی برای چرخه خشونت تبدیل شود. به همین دلیل است که در کشورهای اروپایی، فحش های نژادی و مذهبی، مجازاتهای شدیدی در پی دارند، چرا که از نمونه های بارز خشونت کلامی محسوب میشوند. خشونت حاصل خشم و نفرت است و در انتقام جویی و نفی و انکار غیر منطقی ظهور می یابد و در حال حاضر این نفرت و انتقام جویی هنوز به صورتی پنهان در بخشها و لایه هایی از هوادارن و همراهان جنبش سبز وجود دارد. هنوز هستند کسانی که مبارزه بدون خشونت را نه به انتخاب، بلکه به ضرورت پذیرفته اند و معتقدند که در فرصت مناسب باید همه نیروهای وابسته به دیکتاتوری (و حتی بیطرفها) را در دادگاه های «خلقی» محاکمه کرد و از دم تیغ گذراند! نمیتوان بر این دوستان خرده گرفت، چرا که عدم درک رابطه ظریف بین هدف و وسیله، معضلی است که همواره در جهان سوم وجود داشته است. اما در خصوص بحث فعلی میتوان به افرادی اشاره کرد که معتقدند باید برنامه های صدا و سیما را با دقت تماشا کرد و دقیقا برعکس هنجارها و توصیه هایی که در این برنامه ها ذکر میشود را در عمل پیاده کرد (آن چه توگفتی نکنید، آن کنیم!) این تفکر، میتواند به راحتی در دام انفعال و واکنش گرایی بیفتد و افکار عمومی را به طعمه ای برای نیت ها و مقاصد خشونت آمیز کودتاچیان تبدیل کند. کودتاچیان دقیقا میدانند که اکثریت مردم ایران، از دولت کودتا و صدا و سیمای انحصاری آن متنفرند و به همین جهت، با سبز کردن برنامه های تلویزیون، سعی میکنند بر همین خصومت، نفرت و خشم سرمایه گذاری کنند و رنگ سبز را به یکی از این عناصر نفرت اضافه کنند. باید توجه داشت که تغییر رویکرد از باتوم، قمه، شیشه نوشابه، گاز اشک آور و تجاوز جنسی به ترفندهایی مثل "سبز علوی"، در ذات خود بیانگر پیروزی عمیق اجتماعی و گفتمانی جنبش سبز است؛ از این نظر، یک دور از مبارزات مسالمت آمیز ملت ایران با پیروزی جنبش سبز خاتمه یافته است،چرا که دولت و رهبری که همیشه بر ترمز بریدن و عدم مصلحت اندیشی، افتخار کرده اند، از روی میل و علاقه به دنبال تاکتیکهای جنگ «نرم» نرفته اند، بلکه مجبور به این کار شده اند. همین امر نشان دهنده اهمیت حیاتی استفاده از مبارزه مدنی و مسالمت آمیز است، چرا که حریف را (حتی به صورت متظاهرانه و دروغین) وادار کرده است که بر خلاف روحیه اصیل خود (فحاشی، قمه کشی و چماقداری) رفتار کند. در تشریح این تغییر رفتار باید گفت که یکی از مبانی شناخت ماهیت و تعریف قدرت این است که چه کسی زمان، مکان و ابزار مبارزه را تعیین میکند، نه اینکه کدام طرف در همه زمینه ها زور بیشتری دارد؛ برای درک اهمیت این مسئله از یک مثال استفاده میکنیم: ظلم، ستم و تبعیضی که به صورت سیستماتیک در حق ایرانیان جنوب شرق کشور صورت گرفته و میگیرد، برای اکثر ما حتی قابل تصور هم نیست. در این میان مجموعه ای از عوامل و زمینه ها، دست به دست هم دادند و یک حرکت مقاومت مسلحانه در این منطقه شکل گرفت و توانست ضربه سختی به حکومت وارد کند. اما دولت کودتا برای مقابله با این امر، عشایر و نیروهای بسیجی بومی را مسلح کرد. نتیجه این امر چیزی نیست جز برادر کشی و ایجاد زمینه برای ظلم، تبعیض، جنایت و فساد بیشتر و در نهایت ایجاد امکان مداخله بیشتر برای دولت غاصب و تبعیض گر. بنابراین در شرایطی که یک دولت غیر مسئول بر مقدرات کشور حاکم باشد، هر نوع اقدام خشونت آمیز، اشتباهی تاکتیکی است که فقط به تقویت موضع مداخله جویانه و سرکوبگرانه دولت غیر مسئول منجر میشود. اما در مقابل این امر و برای درک قدرت و عمق استراتژیک مبارزات بی خشونت، میتوان به سخنان ضرغامی در مصاحبه ای که پس از انتصاب مجدد به ریاست صدا و سیمای انحصاری انجام داد، توجه کرد: او به صورت علنی عنوان کرد که موسوی و کروبی قصد داشته و دارند که از طریق تلویزیون مردم را به اغتشاش دعوت کنند. با این فرض که رئیس صدا و سیمای دولت کودتا، به عنوان یک مقام رسمی حکومتی درست گفته باشد، میتوان پرسید که اگر در بیست سال گذشته، کسی مردم را به «اغتشاش» دعوت میکرد و در این خصوص 14 بیانیه و چند پیام ویدئویی منتشر میکرد، به چه سرنوشتی دچار میشد؟ آیا اصولا میتوانست پس از صدور بیانیه اول، بیانیه دومی صادر کند، یا اینکه فورا و با خشن ترین شیوه ممکن حذف یا نابود میشد؟ کافیست به یاد آوریم که حکومت با آیت الله منتظری (نه به عنوان یک مرجع عالیقدر، بلکه به عنوان یک شهروند عادی) چه رفتاری داشت. هدف از بیان این مثالها و پرسشها، اشاره به ویژگیهایی است که باید به طور اساسی شناخته و تبیین شوند تا زمینه پیروزی نهایی و عینی جنبش سبز را فراهم آورند. بسیاری تصور میکنند که پرهیز از خشونت و مبارزه مسلحانه، به خاطر ترس یا فقدان امکانات اولیه این کار است، اما ویژگی جنبش سبز این است که با استفاده از امکانات و ظرفیتهای مدنی و اجتماعی خود، مجموعه ای عظیم از تسلیحات و امکانات نظامی و پلیسی – امنیتی حریف را بلا استفاده و از جریان رقابت خارج کرده است. کودتاچیان نه تنها مجبور شده اند، برخلاف رویه های آغازین، کمتر از اسلحه استفاده کنند، بلکه با استفاده از روشهای به اصطلاح نرم، وادار به مبارزه در عرصه ای شده اند که هیچ بختی برای پیروزی در آن ندارند. کودتاچیان، نه نیروی کافی و آموزش دیده، نه دانش و نه فهم لازم برای مبارزه در عرصه های نمادین و مدنی را در اختیار ندارند و در این عرصه، یک رقیب ضعیف و از پیش باخته محسوب میشوند. به همین دلیل است که در جنگ به اصطلاح نرم، با استفاده از تاکتیکهای عهد بوق برای به ستوه آوردن و از کوره به در بردن معترضان، دست به سرقت زده اند و با زدن نقاب سبز، قصد عصبی کردن مردم را دارند، چرا که در غیاب نفرت، خشم و خشونت، هیچ امیدی برای بقا ندارند و به همین دلیل، مذبوحانه تلاش میکنند سبزها را به دام یاس یا خشم و خشونت بیندازند و عرصه و میدان مبارزه را به سمتی بکشانند که در آن قوی تر هستند. در همین زمینه است که عناصری مثل لاریجانی و صفار هرندی، تقلای شدیدی برای دزدیدن واژگان و تعبیرهای جنبش سبز انجام میدهند و ناشیانه سعی میکنند با کلماتی مثل دیکتاتور و کودتا، جمله سازی کنند. از این تلاشهای ناکام باید با حفظ هوشیاری و در کمال خونسردی استقبال کرد، چون که کودتاچیان، زبان مادری خود برای تبیین و تفسیر واقعیت پیرامون خویش را از دست داده اند: دیگر واژگانی مانند طاغوت، اغتشاش، محارب، منافق، مرگ، دشمن و فریب، که سالها برای توجیه سرکوب سیاسی حکومت مورد استفاده قرار میگرفتند، از مد افتاده اند و خریدار ندارند و به جای آنها واژگان و مفاهیم گفتمان جنبش سبز، به صورتی کودکانه مورد استفاده قرار میگیرد. این امر بهترین و شفاف ترین طلیعه پیروزی جنبش سبز است، چرا که کودتاچیان از یک طرف توانایی تفسیر واقعیت موجود و برقراری ارتباط با جهان واقعی و اجتماعی را به تدریج از دست میدهند، و از طرف دیگر نمیتوانند برای جبران این ضعف، از چماق و اسلحه استفاده کنند، چرا که قرار است به فرموده صاحب اختیار خود، «نرم» شوند. روش مسالمت آمیز جنبش سبز، کودتاچیان را وادار به بازی در زمینی کرده است که برایشان ناآشنا و ناهموار است. آنها مجبور شده اند به جای قمه و باتوم و تفنگ، از ابزاری استفاده کنند، که مهارت استفاده از آن را ندارند و از همه مهمتر، زمان بازی را هم سبزها تعیین میکنند و از مناسبتهای رسمی برای تجمع و اعتراض به دولت کودتا استفاده میکنند. بنابراین تردیدی نیست که جنبش سبز، در موقعیت برتر و تعیین کننده ای قرار دارد و دلیلی برای تغییر وضعیت بازی وجود ندارد، چراکه در هر دور این بازی، جنبش سبز، قوی تر، فراگیر تر و خونسرد تر میشود و دولت کودتا یک قدم به سقوط نزدیکتر میگردد. در شرایطی که میتوان زوال تدریجی دولت کودتا را با لذت تماشا کرد، هیچ دلیل منطقی برای دعوت به حرکتهای احساسی و شتابزده و در افتادن به وادی خشم و نفرت و خشونت وجود ندارد. سبزها به دنبال حذف و انتقام نیستند، ببلکه جنبش سبز، حرکتی است که با هر نوع خشم و نفرت مبارزه میکند و به همین دلیل، نمیتواند برای مبارزه با خشم، دست به خشونت بزند و از خشم استفاده کند، چرا که در این صورت فلسفه وجودی خود را به دست خود نقض خواهد کرد

reihaneh_sisat's Last photo

reihaneh_sisat said on 21/11/09 4:21 AM

هنوز در تب و تاب بازداشت سلمان سیما و محمد صادقی و حسن اسدی بودم و داشتم نامه ای برای دوستان دربندم می نوشتم، از بازداشت سلمان، که مریض بود و با همه دردسر هایش و درس نیمه کاره اش، هیچ گاه زمین نمی نشست، از محمد که در اوج عصبانیت هم شعر می خواند و از حسن که هیچ گاه خنده از لبانش دور نمی شد. داشتم می نوشتم برای خودشان که دلتنگشانیم، برای بازجوهایشان که باور کنند جرمی جز دادخواهی نداشته اند و برای خانواده شان که بدانند دوستانمان را فراموش نمی کنیم. اما هنوز نیمه کاره بود و زمان می برد تا کامل شود. حدود ساعت 8 شب یکی از دوستان با من تماس گرفت و گفت، فکر می کند سورنا بازداشت شده، ببینم می توانم خبری از او بگیرم یا نه، با چند تلفن و چند خبر نصف و نیمه اطمینان پیدا کردم که بازداشت شده، سعی کردم فکر نکنم چه افراد دیگری بازداشت شده اند، ولی مگر می شد، بعد از چند ساعت مطمئن شدم، که مهرداد و علیرضا و سینا و البرز و ... هم بازداشت شده اند. خبر بد بود با اعلام خطر، اعلام خطری برای بازداشت دیگر دوستان. دیگر از آن ساعت از هر تلفنی می ترسیدم، لرزم می گرفت، فاجعه بزرگ تر از آنی است که بتوان باور کرد. پیش از آن هم که خبر بازداشت عباس حکیم زاده. اینقدر اسم زیاد است که می ترسم نام کسی از قلم بیافتد. به یاد مادر و پدر عباس می افتم، که روزها و ساعت ها پشت در اتاق بازپرس ویژه امنیت می نشستند منتظر دیدار با حداد و سبحانی و من که هر روز برای پیگیری پرونده ام به آن جا می رفتم، تنها می توانستم بگویم، آزاد می شود، نگران نباشید، حرفی که با زدنش خودم هم از خودم بدم می آمد چیز دیگری برای گفتن نداشتم. حالا دوستانم باز بازداشت شده اند، زبانم از بیان قاصر است، نمی دانم چه کاری می توانم بکنم، چه باید بگویم، کجا بروم، گیجه ای که سرم را به درد می آورد. اما برای دوستانم می نویسم، برای دوستانی که نمی دانم چقدر باید منتظر بمانم، چقدر باید این سوی دیوارهای اوین بنشینم، چقدر باید چشم به در باشم و منتظر خبر که شاید زودتر آزاد شوند. اما می دانم، زندان برای همیشه نیست؛ آزاد می شوند و رها، ولی آقای بازجو، شما باز همان جا هستید، بی هیچ تفاوتی، شاید آدم ها فرق کنند ولی همه یک چیز می گویند، می گویند، "انسانم آرزوست" آرزویی که شما آن را سلاخی می کنید، سلاخی می کنید که شاید ذهن ها را بشویید و افکارشان را پاره کنید، اما خوب می دانید، همیشه شما آن سوی دیوار هستید و دوستان ما، حتی در آن چهاردیوار آزاد و رهایند، فکر می کنند و می اندیشند. جرمشان همین است، پس با آن ها حرف بزن، بپرس شاید یادت بیاید، از همین جنسی، از همین خون و آب خاک، تنها فرقت این است که نمی خواهی باور کنی انسان آزاد زاده شده و به بهای آزادی از بهشت رانده، پس آزاد باش، زندان آنقدر سخت تر از رانده شدن از بهشت نیست. دوستان ما روزی آزاد می شوند، از بند رها می شوند و به این سوی دیوار می آیند، ولی به این فکر کن، که هم چنان تو باید آن سوی دیوار بمانی و سوالات تکراریت را مرور کنی. + شاید تنها خبر خوب امروز انتقال عبدالله مومنی به بند عمومی باشه! چقدر دلتنگشم

Sorry - only MyDailyFlog members can leave guestbook messages.

Log in to your account or join MyDailyFlog now - it's free!

mariiii_abdi's Friends

imaginative

21/11/09

imaginative
Iran

reihaneh_sisat

21/11/09

reihaneh_sisat
Iran

ali_h187

21/11/09

ali_h187
Tab, Iran

cpa183

18/11/09

cpa183
karaj, Iran

honarmand

17/11/09

honarmand
izmet, Turkey

chalipa

10/11/09

chalipa
Iran

mariiii_abdi's Favorites

reihaneh_sisat

21/11/09

reihaneh_sisat
Iran

mahsa_msr

20/11/09

mahsa_msr
Iran

mahan1990

18/11/09

mahan1990
karaj, Iran

samiramis6160

09/11/09

samiramis6160
Tehran-Molasadra, Iran

mohsen3g

30/10/09

mohsen3g
Iran