|
hermajesty
me
Guestbook Messages (32)
![]() |
icyhotxxx said on 26/10/09 4:39 AM |
hello you look good my friend , thats a nice photo .. how is your day ?? |
![]() |
hermajesty said on 26/10/09 7:22 AM |
chera enghadr az man khoshetoun miyad akhe!!!!!!!!!!!!!??? ha ha ha ha ha lol |
![]() |
Borna_1983 said on 03/11/09 5:00 PM |
mamnoon az shoma ke accept farmoodin,... |
![]() |
mohamad_Reza said on 05/11/09 3:15 AM |
ekhtiyareye darin in harfa chiye khoshtpi az shomast ke bar mast |
![]() |
2103942 said on 06/11/09 2:34 PM |
راهکارهایی برای بازکردن ایمیل گوگل (Gmail) و مسنجر یاهو بدون نیاز به فیلترشکن این روزها وسعت فیلترینگ سایت های اینترنتی ، سرویس های عمومی و پررفت آمد از جمله سیستم ارتباطی شرکت یاهو (مسنجر) و همچنین سیستم پست الکترونیکی شرکت گوگل (جی میل ) را هم دربرگرفته است . هم اکنون راه حل هایی را به شما پیشنهاد می کنیم تا بدون نیاز به فیلترشکن بتوانید از این سرویس ها استفاده کنید استفاده از پست الکترونیکی شرکت گوگل ( Gmail ) مشاهده می کنید که به هنگام وارد کردن آدرس www.gmail.com موفق به باز کردن آن نمی شوید و دلیل آن مسدود شدن IP های داخل ایران برای ورود به این آدرس است ( فیلتر شده است ) . حالا برای اینکه بتوانید وارد آن شوید می توانید از آدرس های جایگزین آن استفاده کنید . مانند 1. آدرس http://mail.google.com 2. آدرس http://googlemail.com 3. آدرس http://email.google.com همچنین برای استفاده از سیستم ارتباطی شرکت یاهو ( yahoo massenger ) پس از بازکردن صفحه یاهو مسنجر . در قسمت بالای روی گزینه Massenger کلیک کنید علامت بزنیدMassenger >> Connection Preferences >>Connection >> Connection Via Proxy Server سپس گزینه Http Proxy را علامت بزنید . وحالا می توانید بدون مزاحمت وارد آن شوید . http://tagheer.net/fa/archives/1388,08,15/890 |
![]() |
002251 said on 07/11/09 2:44 PM |
سلام دوستان و رفقای ناب و بی تکرار من ..هر چند هنوز دل درخون جگر زخم 13 آبان دارم اما بازهم باهمه فراز و فرودها این ما بودیم که فتح کردیمدژ شب را ..تا روز 16 آذر سرخ فرابرسد که دیگر روز رویارویی ما خواهد بود اما این بار به گونه ای دیگر وشکلی دیگر.. سخت با مزدوران دیکتاتوری...این دو دلپاره هم ره توشه امشب بیدلی تان باد...لب در خموشی دل درآتش داشت..در سینه اش یک مجمر آتش داشت..آن شب شکن در کوره غیرت..چون کاوه آهنگر آتش داشت..در پشت سر گردانی از خنجر..در پیش رو یک لشکر آتش داشت..فریاد زخمی اش مرا میسوخت...وقتی به جای سنگر آتش داشت..او در میان شعله بود این دل..از دور دستی را بر آتش داشت ..گاه محک در بر چو ابراهیم..تا لحظه های آخر آتش داشت...میدانم از فرط غمش حتی..در زیر آن خاکستر آتش داشت..از سروده های 86بهار..و دلپاره دوم که تقدیم تان باد..تو آنقدر با یاس ها در تماسی..که امشب هم آکنده عطر یاسی..نمیگویی این بار از جنس چشمت..خودت یک غزل لف و نشر و جناسی..لغت نامه عشق لبریز نامت..تو از آن صمیمی ترین اقتباسی...ببین خواب خوابست دژبان قلبم..چرا باز از عاشقی می هراسی؟..دریغم مکن سکه خوبی ات را..تو امید این دست پر التماسی..ترا از خودت میشناسم ولی تو..نگفتی مرا از کجا میشناسی؟ نادر ناصری پاییز برگریز88 زنده باد عشق آزادی برابری |
![]() |
chinky971 said on 08/11/09 11:58 AM |
u r lokin gorgeous........nice pic |
![]() |
doroOghgoO said on 08/11/09 12:51 PM |
salam dusti.... ;) khubi shomaa?? |
![]() |
002251 said on 08/11/09 5:20 PM |
سلام هم نبردان دوستان و رفقای همیشه آبی من.. از 13 آبان به بعد که همگی بودیم و دیدیم تصمیم من شاعر شورشی دیگر این شد که در پستهای نوسروده های خویش آیین وشکل دگر کنم .از امشب شعری سرخ را درکنار شعری از خودم می نشانم تا فراموش نکنیم این شور انقلاب است که آغازیدن گرفته است و دیگر برگشتی نیست قطار انقلاب میرود تا رسیدن به ایستگاه پیروزی .برای آغازامشب با غزلی از رفیق کبیر شهید سعید سلطان پور می آغازم و در پی نو سرود های از خودم...پس بشتاب شورش برخیز شاعر شورشی...نغمه نغمه خون غلغله زد تندر شد..شد زمین رنگ دگر رنگ زمان دیگر شد..چشم هر اختر پوینده که در خون میگشت..برق خشمی زد و بر گرده شب خنجر شد..شب خود کامه که در بزم گزندش گل خون..زیر رگبار جنون جوش زد و پرپر شد..بوسه بر زخم پدر زد لب خونین پسر..آتش سینه گل داغ دل مادر شد..روی شبگیر گران ماشه خورشیدچکید..کوهی از آتش و خون موج زد و سنگر شد..آنکه چون غنچه در غنچه ورق خون میبست..شعله زد در شرف خون شرف خاور شد..آن دلاور که نفس در نفس خون میبست..لبش آتش زنه آمد سخنش آذر شد..آتش سینه سوزان نو آراستگان.تپش تجربه آورد تب باور شد..و چندترانه به لفظ رباعی گونه..آواره کوه دشتم ای تنهایی..یک عمر پی تو گشتم ای تنهایی..شر است هر آنچه می رسانی برمن..از خیر تو هم گذشتم ای تنهایی..با عشق به فکرهای خامم انداخت..در محضر عقل از احترامم انداخت..صیاد لبت به نقطه ضعفم پی برد..با دانه خال خود به دامم انداخت.چشمان من از نگاه خالی مانده است..این سینه زحجم آه خالی مانده است..سرشار سکوت شد دل ای راهب عشق..بشتاب که خانقاه خالی مانده است....در کنج قفس هم آشیان میخواهم دلتنگم و ازغمت امان میخواهم..چون روزن چشم های دریایی تو..یک پنجره رو به آسمان میخواهم.نادر |
![]() |
002251 said on 09/11/09 10:57 AM |
به قول حکیم توس بیا تا که امشب مدارا کنیم..چو فردا شود فکر فردا کنیم..سلام رفقا و دوستان امشب بر خلاف قول شب پیش نوسروده هایی را تنها ازخودم برایتان به ارمغان می آورم بیدلانه رندانه مستانه و سرانداز مانند لولی لول گریبان چاک حیرانی که اینسان مست می خواند.. پس امید دارم بسازم به گوشه ای از دلم شب تان را با شور و عشق و شعر...و غزل نوسروده امشب...ای انجام کلامم زهم زبانی تو..کسی هنوز ندیدم به مهربانی تو..زروی خوب تو شرمند ه ام که آز آغاز..حراج من شده سرمایه جوانی تو..تمام حجم شکوفایی ام در این گلزار..فدای بارش آن چشم آسمانی تو..ای آفتابی من گرمتر بتاب از اوج..بمان که پر بگشایم به میهمانی تو..به آیه های محبت قسم که باز کم است..همیشه باشم اگردر مدیحه خوانی تو..اگرچه هدیه ی ناقابلی است هر غزلم..به پاس این همه ایثار مژدگانی تو..غزلم پس مژدگانی تو پریشادخت...نادر ناصری.پاییز 88.و رباعی این کوتاه ناله های خیامی من که هرگر سایه حضرت خیام هم نخواهد شدوو...در معبر چشمان ترم جیحون ریخت..اشک سحرم به دامن گردون ریخت..خیام کشید تاخنجری تا زنیام ..از فرق سرم رباعیات خون ریخت..با آمدنش به هستی ام معنا داد..افسوس که رفت و وعده فردا داد..آن زاده اضداد سرش پایین بود..وقتی که به من جواب سر بالا داد..تماشا کن که سیرش را ببینی ..گریز از چشم غیرش را ببینی..دلم ارزانی ات قابل ندارد..ببر ای خوب خیرش را ببینی..دل غمگین من را شاد بردی..نه آهسته که مثل باد بردی..به سختی جای دادم دردلت عشق..به آسانی مرا از یاد بردی..نادر ناصری پاییز 88 |
![]() |
002251 said on 10/11/09 10:05 AM |
اعلام فراخوان به تمامی دوستان و رفقای جنبش سبز آزادی خواهان و هم نبردان و هم میهنان من در عرصه کارزار.دوستان بارها درباره ماهیت انقلابی نمایان و اپورتونیست هایی که با نفوذ ذر بین صفوف ما در صدد سو استقاده از کلام مقدس و بزرگ انقلاب هستند در پستهای مختلف به شما هشدار داده بودم این وندالیستهای اوباش گر این فرصت طلبان اپورتونیست تنها بااستفاده ابزاری و کثیف از واژگان مقدس انقلاب و نهضت در حالی که از سویی با عکس هایی از حضور خلق در روز بشکوه13 آبان خود را انقلابی جا میزنند..با نوشته های سخیف و حقیرانه و این بار دقت کنید رفقا این بار با توهین مستقیم بی پرده و عریان به ملیت تاریخ و فرهنگ ایران زمین به دلیل اینکه هشیاری شما باعث شده در اقلیت قرار گیرند رسما به فرهنگ و تاریخ و ملیت ما توهین میکنند.این به ظاهر انقلابی نما متنی سراسر تحقیر و توهین را نسبت به فرهنگ باشکوه و تاریخ سترگ و ملیت ما در پیج خود قرار داده که من این متن را نیز کپی کرده و در معرض دید شما دوستان قرار می دهم .رفقا بیایید این بار هم با اتحاد و همبستگی خود به امثال این انقلابی نما بگوییم خانم اگر شما ضعف مطالعاتی تاریخی دارید مشکل شماست شما فرمودید ایرانیان در طول 500 سال گذشته هیچ چیزی را به جهان عرضه نکرد ه اند من فقط به چند نمونه اکتفا میکنم و بقیه پاسخ را به دیگر رفقای همیشه ایرانی ام نه مثل تو ایرانی نما واگذار میکنم...به این نامها و وقایع دقت کنید انقلاب مشروطیت . عارف قزوینی میرزاده عشقی فرخی یزدی دکتر ارانی آویتس میکائلییان .میرزا ملکم خان ستراخان باقرخان حیدر خان نهضت جنگل اولین حرکت چریکی جهان میرزا درویش خان علی اکبر خان شیدا و بیشمار ان دیگر پس با این توهین همه باید برخورد کنیم زنده بادآزادی عشق برابری |
![]() |
ghazal38 said on 10/11/09 10:36 AM |
خطاب به مسی 57 اگر سر به سر تن به کشتن دهیم..از آن به که کشور به دشمن دهیم..دریغ است ایران که ویران شود..کنام پلنگان و شیران شود.شما با این توهین ها به فرهنگ و تاریخ ایران تنها ماهیت ضد ایرانی و حتی ماهیت دروغین خود را در باب انقلاب به نمایش میگذارید..پس حداقل دیگر عوام فریبی نکنید با عکس های نهضت ..زنده باد نام و تاریخ و فرهنگ ایران زمین .نابود باد دشمنان آن و به استهزا گیرنده گان آن |
![]() |
alinawan said on 10/11/09 11:10 AM |
THANKS |
![]() |
2103942 said on 10/11/09 1:30 PM |
به نظر شما اگر در زمان قاجار زندگي ميکرديم لقب احمدي نژاد چي چي الدوله بود؟کريه منظر الدوله/ سارق الدوله/ توهم الدوله/ غاصب الدوله/ قاتل الرعايا/ امير الکاذبين/ مشنگ الرؤسا/ ابله الدوله/ انتر الممالک/ متوهم الممالک/ وقيح الدوله/ مليجک الزمان/ وقيح الملوک/ چندش الممالک/ ضايع الکاپشن/ انکرالآمار/ آويزون الزمان/ نکبت الدوله/ تاپاله ميرزا/همه موارد فوق |
![]() |
002251 said on 10/11/09 2:37 PM |
رفقا دو.ستان و همرزمان جنبش سبز امشب تنها شاعر شورشی می ستایدتان بلکه می سرایدتان شما خود قصیده بشکوه اتحاد هستید که بی بدیل و ماندنی است ..اثبات کردید که چو ایران مباشد تن من مباد و انقلابی نماهای اپورتونیست جایی در نهضت ندارند..پس این دو دلپاره من امشب خاک راه و قدمگاه گامهای سبزتان باد ...همیشه زخم ویرانی است درمن..ببین پس این هیاهو چیست درمن..نمانده بیش ازاین افسانه ای جز..غزلهایی که تکراری است درمن..کسی درمن صدا میزد همیشه..نمیدانستم اما کیست درمن..غربیانه شکستم خویشتن را..صدایی جز هیاهو نیست درمن..خیالت زخمها را باز میکرد..ولی با این همه میزیست درمن...نادر ناصری پاییزهشتاد و هشت...و...امشب مرا با خود ببر دستم به دامنت..مگذار تا تنها بماند پاره تنت..با سالهای رفته عمرم برابر است..یک لحظه در حوالی این باغ دیدنت..دل را به سمت مشرق پرواز میبرد..این قصه های هرشب با ناز گفتنت..ای خوب از دست من بی زبان مرنج..تکثیر کن درد مرا درچین دامنت..این شعر از تلاوت نام تو پا گرفت..امشب به شوق چشمهای گرم و روشنت..نادر ناصری تابستان86 زنده باد عشق آزادی و برابری |
![]() |
002251 said on 11/11/09 9:44 AM |
سلام دوستان و رفقای هم رزم و هم نبرد و هم دل ما و من کمترین..بسیار عشق من نثار راهتان باد.دیروز و امروز ثابت کردید و باز هم خواهید کرد که اتحاد ما چه در نت و چه در عرصه های بیرونی و پراتیک ناگستنی است از چریک جوان مهسا تا رفیق ناب سودی تا غزل همیشه من تا پرویز بزرگ کامران دلاور تا رفقای پیج اشتراکی .وووو مریم و زهرای نازنینم .. این گاو گند چاله دهان را که به یاوه به هویت ملی ما حقیرانه مانند ذات بی ارزش خود تاخته بود نشان دادید و دادیم ما با همیم..و پاینده است همیشه ایران..این دودل دلپاره را نیز هدیتی بدانید به پاس داشت اتحاد سبز و ناگسستنی مان از شاعر شورشی به شماخا ک راهتان باد..اگر چه چیز زیادی ندارم از تو به یاد..مرا دقیقه ای از یاد بردن تو مباد.دو شاخه گیسوی خم در خمت دو پیچیک ناز..دو گونه تو دو گیلاس قرمز هم زاد.به هم من و تو چه نزدیک و آشنا بودیم.چقدر فاصله یک دفعه بین ما افتاد.گذاشتی که بمانم در آرزویت باز.از این خوشم که رسیدی تو لااقل به مراد.سوال کردم ازآیینه عاشقی یانه؟.که ناگهان کسی از بطن من ندا درداد..تو از سیاوش و ققنوس داری اصل و نسب..تو رااز آتش عشق است دودمان و نژاد.به خویش آمدم و از دور راهی تردید..شدم روانه به دنبال هرچه باد ا باد.درست مثل تو من نیز از قضا دیری است.به بخت خویش دچارم ولی نه مثل تو شاد..که دیده بی داماد آدمی عروس شود؟ و یا بدون عروس آدمی شود داماد..نادر ناصری پاییز هشتاد و هشت..و یک طرح کوتاه..کمان آماده..تیر آماده .. دشمن نیز آماده.. به یک نو آرشی یاران در این دوران نیازستی..نادر ناصری زنده باد عشق آزدی و برابری..نکته دوستان تا زمانی که رسما این انقلابی نما به اشتباه خود اعتراف نکند و از همه ایرانیان و نام سترگ ایران عذر نخواهدادامه میدهیم |
![]() |
002251 said on 12/11/09 4:52 AM |
سلام رفقا و دوستان ناب و بی بدیل من ..نامتان بلند مانند ستیغ دماوند...امروز هم البته نه به رسم هر پست که معمولا شبها من نوسروده هایم را هدیت میکردم به شما این بار ظهر ازمن بپذیرید این دو نو دل سروده شاعر شورشی را ..جانتان پر عشق باد..از تو باید بگویم دوباره.ازتو این مقصد قاصدک ها..تا قیامت برایم علاجی مرهم زخم ها و ترکها..ماند ه ام درمیان حوادث ..بی تو تنها چه سخت است ماندن..لحظه هایم پر از اضطرابنددلخوشی ها فقط شعر خواندن..وقتی اما صدایت می آیدهستی ام می شود رکعتی عشق.کعبه ام چشم های سیاهت.می شود قسمتم قسمتی عشق..دستهایم به سوی تو جاری است.آسمان رویش استجابت..آیینه قهرباده گریه و سجده و آرزوی اجابت..تا تو را دارم از درد دورم معنی آیه روشنایی..مطلع شعر شیطانی من مقصد دستهای تباهی...نادر ناصری بهارهشتادهفت.. و این غزل که گمان دارم یک بار دیگر نیز برایتان نوشته بودم اما چون دوستش دارم بسیار.. بار دیگر تقدیم شما..شما که مثل من از شور عشق لبریزید..نوشته اید که با یادم اشک میریزید..نوشته اید که دوری برایتان سخت است..و خسته از شب و از گریه های یک ریزید..به چشم خویش ببینید لیلیانه چه سان..تب جنون مرا باز بر می انگیزید؟..کم از مسیح ندارد دل نحفیم را ..از ارتفاع صلیبی اگر بیاویزید..همیشه این دل پژمرده شرمگین شماست..شما که پنجره ای سبز رو به پاییزید..شبیه سیر شبیه سلوک امانه..شما فراتر از این واژههای ناچیزید..به نور نقره ای سینه شما سوگند..که بی نیاز زهرگونه گردن آویزید..به روح کاغذی ام شعله میزند اندوه..گر از تبسمتان بیش از این بپرهیزید..نادر ناصری تابستان هشتادهشت..زنده باد عشق آزادی و برابری |
![]() |
2103942 said on 13/11/09 1:39 PM |
در حالی که در صحت مدعیات شاکی پرونده حسن سوری که خود تنها شاهد این موضوع نیز هست تردید جدی وجود دارد شعبه دوم دادگاه انقلاب بروجرد نسبت به صدور حکم 6 ماه حبس برای وی اقدام کرده است. به گزارش موج سبز آزادی، به نقل از فعالان سیاسی بروجرد، حسن سوری از فعالان سیاسی این شهر، صبح روز دوشنبه 26/5/88 توسط واحد اطلاعات سپاه بروجرد دستگیر شده بود و پس از طی مراحل مختلف بازجویی به مدت 6 روز در بازداشت در زندان اشرار بود و پس از اعلام قرار وثیقه آزاد شد، اما دوباره در مورخهی 10/8/88 مجدداً بازجویی شد و سپس در دادگاه به جرم توهین به رهبری به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده است. در دادنامهی وی (که به ضمیمه موجود است) هیچ عنوانی دالّ بر اقرار و اعتراف او وجود ندارد و علاوه بر غلطهای انشایی فراوان، شاهد را (که به گفتهی خودشان عضو اطلاعات سپاه است) به دادگاه احضار ننمودهاند و این یک نفر، هم شاهد و هم شاکی پرونده است و در ادامهی دادنامه نوشته شده که طی تحقیقات در تاریخ 12/7/88 توسط واحد اطلاعات سپاه آقای حسن سوری مشکل سیاسی داشته است. حسن سوری که بعد از 22 خرداد هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشته از فرهنگیان باسابقه و مبارزین سالهای پیش از انقلاب و جنگ تحمیلی بوده و همینطور در جریان انتخابات ریاستجمهوری دهم، از اعضای ستاد میرحسین موسوی در بروجرد بوده است. |
![]() |
002251 said on 14/11/09 8:39 AM |
سلام دوستان همواره نابم ای نازنینان همیشه آفتابم..ای خود دلیل شعر نابم..شب پاییزی تان بلند مرتبت باد با نام عشق.....امشب هم به بزم من میهمانید و میزبان به دو دل سروده نو تا شبی شود امشب در خور چون شمایان عزیزان و رفیقان همیشه...وقتی دلت از خستگی هایم حذر کرد..آهسته از دلبستگی هایم گذر کرد..یک عشق یک ابهام یک زنجیر یک زخم..از عشق از آیین دلتنگی سفر کرد..منظومه ای را دوره کردم سر به سر درد..از شهر بی تابی کسی ما را به در کرد..تاریک شد شبهای مهتابی برایم..تشویش در فانوس دریایی اثر کرد..دیشب نسیمی آشناآمد به خوابم..آمدبرایم کودکی ها را خبر کرد..اما نمیدانم چرا وقتی که میرفت..دنیای شادی های من با او سفر کرد...آبان هشتاد و هشت ...و دل سروده دوم..دلم چشمه رود جاری ندارد..کسی مثل من زخم کاری ندارد..چه دستی کشیدی به برگم به بارم..زمستان دردم بهاری ندارد..سپردی دلم راگردون باور..و این چرخ سنگی مداری ندارد..نه ابری نه دشتی سراپا کویرم..کویری که عادت به خاری ندارد..بخوان نام غم را به آهنگ بودن..بزن زخمه بر دل که تاری ندارد..تقدیم تان باد نادر ناصری آبان هشتاد هشت..زنده باد عشق آزادی و برابری |
![]() |
002251 said on 14/11/09 10:11 AM |
سلام رفقا و دوستان همراه شب پاییزی تان سیراب باد از حضور آبشار کلام..امشب را با رباعی و دوبیتی می آغازم تا سپس برسم به وادی همیشگی ناب دلم این عزیز تر دوبیتی نو...پاینده باشید...صد پنجره در شرقی خورشیدم من..در باغ سپیده ها تو را دیدم من..همسایه آفتاب و آبی این را..از لهجه روشن تو فهمیدم من..مگذار دلت زغصه لبریز شود..حیف است که زردینه چو پاییز شود..چشم تو شکر خنده چشمان من است..حیف است که چشم تونمک ریز شود..و...غروب آمدبرس فریادم ای خوب..به یاد عشقمان افتادم ای خوب..چه آسان من به تو دلداده بودم..چه آسان برد ه ای از یادم ای خوب..از چشم تو دل بریدنم مشکل بود..از ما بپذیر گرچه ناقابل بود..تا وقف دل شکسته ات میکردم..ای کاش مرا هزار دل در دل بود...در دلم شوق کبوتر جا ماند..حس سرشار صنوبر جا ماند..مخمل خاک گواهی میداد ..عاقبت نعش دلاور جا ماند..ای کاش دل از بهار تو گل میکرد..صد شاخه غزل کنار تو گل می کرد..آن روز که شاعرانه بی تاب شدیم..این شعر به انتظار تو گل می کرد..پایان هر انتظار بر میگردد..آن عاشق بی قرار بر میگردد..هرچند به شاخه غزل برف نشست..دلگیر مشو بهار بر میگردد...ناد رناصری آبان هشتاد و هشت..و..چرا امشب شقایق سر ندارد..به غیر از خون خاکستر ندارد..پس از این زخمهای خانمان سوز..حضور عشق را باور ندارد....بیا ساقی به من ده شور نابی..که در من بشکفاند انقلابی..تو گر یاری کنی تا صبح دیگر..دمد از دیدگانم آفتابی...ناد رناصری ..زنده باد عشق آزادی و برابری |
![]() |
2103942 said on 14/11/09 2:39 PM |
ا گذشت ۵ ماه از بازداشت مهندس کیوان صمیمی، مسئولان بار دیگر مانع آزادی وی شدهاند. اخیراً بعد از ماه ها بلاتکلیفی، پرونده ی کیوان صمیمی از دادسرا به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب ارسال شده است. از این رو وکیل آقای صمیمی، خانم نسرین ستوده، موفق شده اند تا پرونده موکل خود را بعد از ماه ها ملاحظه کنند. خانم ستوده در بررسی پرونده متوجه می شوند که بازداشت موقت آقای صمیمی هیچگاه تمدید نشده است و در واقع ادامه ی بازداشت ایشان، حداقل بعد از ۲ ماه اول کاملاً غیرقانونی بوده است. علاوه بر این از خرداد ماه دستور پذیرش وثیقه در پرونده موجود بوده که بازپرس سبحانی در تمام این مدت از ابلاغ آن خودداری می کرده است. بدین ترتیب و با پیگیری وکیل و خانواده ی آقای صمیمی، مسئول دفتر شعبه ی ۲۶ دادگاه، خود قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی را به خانواده ی صمیمی ابلاغ می کند. اما با تأمین این وثیقه بار دیگر مسئولین دادگاه اعلام کرده اند که آزادی مهندس کیوان صمیمی فعلاً منتفی است. زمان دادگاه کیوان صمیمی ۲ آذر اعلام شده است. این در حالی است که مراسم عروسی دختر ایشان که قرار بود ۵ مرداد برگزار شود به تاریخ ۲۸ آبان منتقل شده بود و هم اکنون بار دیگر به تعویق افتاده است. --------دانش اموز سال سوم دبیرستان رشته تجربی به نام پوریا نامدار از دبیرستان جباریان ناحیه چهار مشهد روز پنجشنبه توسط ماموران اطلاعاتی دستگیر و به بازداشت گاه انتقال یافته این دانش اموز که در انتخابات دانش اموزی در مدارس از رنگ سبز برای نماد خود استفاده کرده بود در همان زمان وی را برای پاره ای از توضیحات فرا خوانده بودند که بعد از چند روز وی را دستگیر و این دانش اموز طی این چند روز دز باز داشتگاه به سر برده است اطلاعات بیشتر از وی وجود ندارد اما امیدوارم حالش خوب باشد نگار سايه خبرنگار و مسئول ستاد جوانان منطقه ۱۹ ميرحسين موسوی، که اوایل آبان ماه بازداشت شده است، همچنان در سلول انفرادی نگهداری میشود. به گفته مادر این زندانی سیاسی، وی تاکنون تنها یکبار با منزل تماس گرفته و یکبار نیز ملاقات داشته است. به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، خانواده نگار سایه روز چهارشنبه در ملاقاتی با دادستان، نسبت به ادامه بازداشت و بیخبری از او اعتراض کردند. با این حال مادر نگار سایه می گوید:" دادستان به ما گفت، وی وبلاگ شخصی داشته و در این وبلاگ بیانیهها و مطالب تندی را علیه مسئولان نظام مینوشته است". خانواده وی، همچنین دیروز درخواست خود مبنی بر ملاقات با دخترشان را تسلیم دادستان کردند. سعید قریشی، همسر نگار سایه نیز که در مراسم دعای کمیل در منزل شهاب الدین طباطبایی بازداشت شده بود، پس از حدود دو هفته نگهداری در بند عمومی زندان اوین، به همراه اشکان مجللی، محمد حسین خوروش و مجتبی حسینخوانی (دیگر بازداشتشدگان دعای کمیل)، به بند 209 انتقال یافته است |
![]() |
002251 said on 15/11/09 7:54 AM |
امروز نه تو ضیح نه تقدیم تنها دل سروده و دلپاره ای است که شاعر شورشی می نگارد همین...دیگر درختی نمانده دیگر کبوتر نداریم..وقتی که فصل تبر شد سرو صنوبر نداریم..آتش زدیم آسمان را از بس که بی بال ماندیم..حتی امیدی به پرواز در شام آخر نداریم..باید از آتش بر آییم تا آسمان پرگشاییم...حیف است از این همه شور ره توشه ای بر نداریم..هرچند دل غرق غم شد اندوهمان بیش و کم شد..هر چند عمری سرودیم دیگر برادر نداریم..اما درختی نمرده چون ریشه ها زنده هستند..حتی زمان تبر هم مرگ صنوبر نداریم..این حنجره پاره پاره فریاد هایش بلند است...با خون دل می نویسیم روزی که حنجر نداریم..ای آسمانی ترین مرد اوج بلند تو خوش باد...جز راه سرخت دلاور ما راه دیگر نداریم..چون موج در پیچ و تابیم از عشق در التهابیم.. ما از تبار عقابیم آیین دیگر نداریم..و دل سروده دوم..دلم هوای تو کرده ولی ترانه ندارد..به جز کنار تو بودن دگر بهانه ندارد..چه غصه دار و غریبم کنار من که نباشی..به آن پرنده شبیهم که آب و دانه ندارد...بخوان سرود شکفتن که در بهار طبیعت..شبیه شاخه خشکم که یک جوانه ندارد..درست مثل همیشه بگیر دست دلم را..که جز غبار سیاهی به روی شانه ندارد...ای آسمان زمینی پناه هر چه پرنده..بمان کنار دل من که آشیانه ندارد ..نادر ناصری پاثیز88 ..زنده باد عشق آزادی و برابری |
![]() |
002251 said on 16/11/09 9:34 AM |
سلام دوستان و رفقا شبتان پر از حضور واژگان نور و شور سرور باد ..و این هم دل سروده های شاعر شورشی تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.......شکست بغض کبوتر دگر مجالم نیست...اگر تو باز بیایی دگر ملالم نیست....تو رفته ای و دراین آسمان بی برگشت...صدای آمدنت ای سپید بالم نیست...رسید موعد دیدار و باده هم جور است...اذان بگو به می ناب چون بلالم نیست...گذشت فرصت لبخند در هجوم غروب...تو نیستی و سکوت است و قیل و قالم نیست....فقط خیال تو آمد و بوی پیرهنت...و حیف صاحب اسب سپید یالم نیست...قسم به روح شقایق قسم به خون بهار..به یاد زخم رفیقان دگر زوالم نیست...تمام فصل خزان را شکفته میبارم..بهار هست همیشه اگر نهالم نیست...تابستان هشتاد و هفت...و دلپاره دوم که باز تقدیم تان باد...دوباره عطر بودنت بهار را مرور کرد... و عشق تو زکوچه های قلبمان عبور کرد...تو آمدی و این جهان به نام کهکشانی ات..تمام کوچه باغ را پر از گل حضور کرد..زمین پر از شکوفه شد زگامهای سبز تو..دل مرا پر از همیشه های شعر و نور کرد...تو زنده همیشه ای تو بابکی و آرشی...چگونه میشود ترا زذهن و سینه دور کرد؟..قسم به رزم آخرت که معنی رفیق بود..حماسه تو درد را صبور تر صبور کرد..صدای خسته نجیبت ای همشه غریب...دوباره شکل بودن بهار را مرور کرد...نادر ناصری بهار 88زند ه باد عشق آزادی و برابری |
![]() |
2103942 said on 16/11/09 2:47 PM |
دستهایم از برای کار کردن خشک شده ولی .... چشمم خیره به دستهایم خشک شده ولی ...... دستهایم به روی زانو خشک شده ولی.... پاهایم هنوز از تاول خیس است..... وگونهایم از خجالت سرخ شده... حالا" بگو تولدت کی است برایت غیرت هدیه بیاورم گلم |
![]() |
002251 said on 17/11/09 3:42 PM |
سلام عاشق ترین رفیق ...راستی مگر می توان ایرانی بود و ناب بود و پر از شعور متعالی عاشقی و بار آور و شاعر نبود.پس سلام ای همه شما شاعر.. و شوریده امشب دیر گاه آمدم اما حاصل که دو دل سروده است که تقدیم نفسهای جاری و بهاری شما باد..دوره میکنم شبی از دوباره راه را...تا بچینم از دلم بوته های آه را...شعله میکشد مگر آتشی که سرد شد؟...حس نمیکنم چرا هرم این نگاه را...سر به سنگ سادگی میزند بلوغ من....تکیه گاه من ببین پشت بی پناه را...تا رسد به دامنت دست التماس من....رنگ می زند دلم عشق رو سیاه را...ازهمان گذشته ها هدیه کن به خاطرم.. یاد آن سپیده دم یاد آن نگاه را..نادر ناصری تابستان هشتاد و هفت ..و دل سروده دوم..امشب به پیشواز سحر میبرم تورا..از شهر سرد درد به در میبرم تورا..باریده ابر خاطر من در هوای غم..فردا به سوی چشمه تر می برم تورا..قلبی اگر برای شکفتن نمی تپد..تا مرز ریشه های خطر می بر م تو را.. ..دستی برای چیدن آیینه برد ه ام..در جستجوی سایه اگر می برم تو را..وقتی که امتداد نگاهت به دل نشست...با هر غزل به جای دگر می برم تو را... و این دلپاره حدود دوساعت پیش تحریر شد امید است قبول افتد نادرناصری شاعر شورشی |
![]() |
002251 said on 18/11/09 9:41 AM |
سلام بیدلان دل از دست داده همراه..درودی بیکران بر شما و دلتان باد ...به رسم معهود دو دلپاره نو سروده رندانه پیشکش شاعر شورشی است در شب پاییزی پر مهتاب که نه امشب را با مهتابی بسازید ..و دل سروده اول...شب می رسد از راه من در قاب تنهایی...آیا به دادم می رسد این بی شکیبایی..چون برکه ای چشم انتظارم می شود آیا..پیدا شود در ساحلم یک مرغ دریایی..یادت فضای خاطراتم را معطر کرد..تا محو گشتم در شبی تاریک و رویایی...رفتی اگر در جاده گم شدنقش چشمانت...گفتی که فردا میرسی اما چه فردایی...سوادی عشقت تار و پودم را به آتش زد..دارد عذابم میدهد این درد تنهایی..در طالعم یک آسمان آیینه می بینم..اما نمی بینم که باز از راه می آیی.... سروده شد در مهر هشتاد و هشت..و سروده دوم امشب...دلم می رود پا به پای دلت..چرا سرخ شد گونه های دلت..تو از ایل باران تبار جنون..که عشق آمد از ماورای دلت..کدامین غزل سهم درد تو بود؟...کدامین سحر آشنای دلت..نسیم اولین یادگار تو بود..بهار آخرین هم صدای دلت...دلم بند آیینه های تو بود...شکست عاقبت پا به پای دلت..نادر ناصری مهر هشتاد و هشت |
![]() |
002251 said on 19/11/09 5:59 AM |
سلام دوستان..جدا این قدر به من ابراز لطف نکنید..من شرمنده میشوم...به هر روی به طنز گفتم که جد گردد..من به دلیل اعتقاد و عشق انسانی و اومانیستی ام نسبت به مفهوم ویژه ناب رفیق دارم و دوست هر دارم روز دل سروده هایم را نثار راهتان می کنم..ور نه.. نه نیازی به مخاطب دارم که دارم بسیار ..نه نیازی به اراجیفی که این حضرات هرزه به دنبال آن هستند..من به دلیل ذهنیت خود می نویسم برای شما و پیشکش میکنم..حال اگر قرار بر مدار این است که با بی تفاوتی تنها نظر کنید و بگذرید لطفا اعلام کنید تا من هم راهکار دیگری بیندیشم..سبز باشید..ناد ر ناصری شاعر شورشی...ودلپاره اول..بدون عشق تو دلسرد می شوم گاهی...هجوم ممتد یک درد می شوم گاهی..نسیم سبز طراوت نمی وزد بی تو..حضور خاطر ه ای زرد می شوم گاهی..طلسم گشته دل من برای روییدن..رفیق غربت یک مرد می شوم گاهی..برای چیدن یک غنچه بی خبر تنها..به کوچه باغ تو شبگرد می شوم گاهی..بهار عشق تو این بود گرچه می دانم..زخواب پنجره ها طرد می شوم گاهی...و دلسروده دوم..بی تو دنیا فقط ترا کم داشت..عشق تنها و آسمان غم داشت..ناگهان دف زنان کسی آمد..با نشانی که عطر مریم داشت..گفت آمد به خانه بانویی..که به هردل حضور پر غم داشت..مثل باران همیشه می بارید..ابر رحمت برای آدم داشت..شکلی از موج عشق در او بود..در دلش بزم را فراهم داشت..در نگاهش ستاره جاری بود..آن که در خود غزل دمادم داشت...نادر ناصری هر دو سروده از کارهای تابستان88 |
![]() |
2103942 said on 19/11/09 10:56 AM |
من آريايی ام . خدای من ايران است. پيامبر من کورش بزرگ است. امامان من داريوش بزرگ،خشايارشا ،مازيار ،انوشيروان عادل ، يزدگرد. امام زمان من کاوه اهنگر است. رو حانيون من فردوسی ، خیام ،مولوی ،حافظ،سعدی و ابن سينا. کتاب مقدس من شاهنامه است . اصول و فروع دين من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است. عاشورای من قادسيه است. شهداي من رستم فرخزاد و بابک خرمدين است. پرچم من درفش کاويانی است. بهشت من آزادی است. عيد من مهرگان و نوروز است. محراب من دل است. دين من عشق و دانش است. ايمان من خرد است |
![]() |
mohamad_Reza said on 19/11/09 3:27 PM |
chetori azizam , ye sedayi az khodet dar kon bedonim hanoz nafas mikoshi |
![]() |
Mirror_M said on 20/11/09 4:53 AM |
السلام علیکم و رحمة الله و برکاتة....نیستین حاج خانم؟؟؟کجاهایین؟ |
![]() |
002251 said on 20/11/09 10:54 AM |
حضرت آقای شعر دزد تمام این اشعار بر اساس یک ارتباط فرهنگی هر چند نه در سرزمین ما اما خارج از مرزهای ما دارای حق کپی رایت است ..پس به آن ذهن کودن و حقیرت بسپار که دیگر هرگز خطر نکنی به دزدیدن شعر کسی به ویزه من نادر ناصری شاعر شورشی...این پست ترین و حقیرانه ترین سرقت در جهان است..متشاعر به یاد بسپار نادر ناصری شاعر شورشی..خطاب به شعر دزد حقیری به نام من تو ما توman to ma 2 |
![]() |
002251 said on 20/11/09 2:18 PM |
سلام هرچند که می خواستم ..اما نشد باز برگشتم چه بنوازید م چه بگدازید م من می نویسم زین پس برای دل بیدلانه ی همه شما و بیش از آن برای آنکه گر ننویسم همیشه.. شاید باید شک کرد در زنده بودنم و بالیدنم پس تقدیم شما باد گر بیایید گر نیایید و گر بخوانید و گر برانید..شاعر شورشی نادر ناصری...و دل سروده اول امشب..مثل هر شب دوباره می آید خسته از کار خسته از تکرار...خنده می زد به روی چشمانم خند ه ای تلخ خنده ای غم بار...چهره اش را نگاه میکردم پلک هایش به روی هم می رفت..زندگی پیش چشم او یعنی زنده ماندن به زور با اجبار...دستهایش به صورتم میخورد آشنا بود بوی نان میداد..بوی یک خشت خام در کوره بوی این دردهای بی انکار..آه مادر چه خوب بیداری.یک عروسک برایت آوردم..می پریدم به کنج آغوشش با عروسک ز شوق یک دیدار..دستها را به آسمان بردم کاش مادر همیشگی باشی...پلکهایش به روی هم افتاد خسته از کار خسته از تکرار..پاییز هشتاد و هفت.لطفا بر اساس این وزن هزج بخوانیدفاعلاتن مفاعلن فعلن..و دلسروده دوم..دلم خوش است که هستم هنوز انسانم..و حرف تازه ندارد حریف میدانم..کسی از آن سر دنیا مرا صدا میزد..مرا که نیمه خالی حجم لیوانم..تمام شور نگاهم سرود پاییز است..و تاولی که نشسته میان دستانم..بهشت و گندم و یک حسرت بیابانی..چه ساده میگذرم از کنار ایمانم..طواف رنگ و ریا کرد ه ام هزاران بار..دروغ بود اگر گفته ام مسلمانم..سرم به سنگ ندامت نمی خورد دیگر..دلم خوش است که هستم هنوز انسانم..پاییز86اما فقط یک نکته دوستان فرق است بین شاعر و متشاعر و حقیقت و مجاز مجازهای حقیری که میبینید هر روز دراین سایت یا هرجا پس شعر را و نه شاعر را حداقل پاس بدارید..نادر ناصری شاعر شورشی..شعر دزد حقیرمن تو ما2 شرمت باد آی دی سارق ادبی |
Sorry - only MyDailyFlog members can leave guestbook messages.
Log in to your account or join MyDailyFlog now - it's free!




























