|
clarasi
clarasi
Guestbook Messages (37)
![]() |
ashkan84 said on 16/11/09 2:54 AM |
:* :X |
![]() |
samiramis6160 said on 16/11/09 2:55 AM |
________________ ________________________$$$$$$$$$$______________ ________________________$$$$$$$$$$$_____________ _________________________$$$$$$$$$$$$$$_________ __________________________$$$$$$$$$$$___________ _____________________________$$$$$$$$$$$$$______ ___________________________$$$$$$$$$$___________ _________________________$$$$$$$$$$$$$$$________ ________________$$$______$$$$$$$$$$$$$$_________ ______________$$$$$$$$_____$$$$$$__$$$$$________ _____________$$$$$$$$$$_____$$$$____$$$$$_______ ___________$$$$$$_$$$$$$$$__$$$$______$$$$______ __________$$$$$_____$$$$$$$$_$$$$_______$$$_____ ________$$$$$_________$$$$$$$$$$$$_______$$$____ _______$$$_____________$$$$$$$$$$$________$$$___ _____$$$________________$$$$$$$$$$________$$_$$$ __$$$$$$__________________$$$$$_$______________ _______0000000000______0000000000______ _____000________000__000________000____ ____000___________0000___________000___ ___000_____________00_____________000__ ___000____________________________000__ ___000____________________________000__ ____000__________________________000___ _____000________________________000____ ______000______________________000_____ ________000__________________000_______ __________000______________000_________ ____________000__________000___________ _______________000____000______________ _________________000000________________ |
![]() |
hasny1112 said on 16/11/09 7:11 AM |
hi |
![]() |
002251 said on 16/11/09 9:17 AM |
سلام دوستان و رفقا شبتان پر از حضور واژگان نور و شور سرور باد ..و این هم دل سروده های شاعر شورشی تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.......شکست بغض کبوتر دگر مجالم نیست...اگر تو باز بیایی دگر ملالم نیست....تو رفته ای و دراین آسمان بی برگشت...صدای آمدنت ای سپید بالم نیست...رسید موعد دیدار و باده هم جور است...اذان بگو به می ناب چون بلالم نیست...گذشت فرصت لبخند در هجوم غروب...تو نیستی و سکوت است و قیل و قالم نیست....فقط خیال تو آمد و بوی پیرهنت...و حیف صاحب اسب سپید یالم نیست...قسم به روح شقایق قسم به خون بهار..به یاد زخم رفیقان دگر زوالم نیست...تمام فصل خزان را شکفته میبارم..بهار هست همیشه اگر نهالم نیست...تابستان هشتاد و هفت...و دلپاره دوم که باز تقدیم تان باد...دوباره عطر بودنت بهار را مرور کرد... و عشق تو زکوچه های قلبمان عبور کرد...تو آمدی و این جهان به نام کهکشانی ات..تمام کوچه باغ را پر از گل حضور کرد..زمین پر از شکوفه شد زگامهای سبز تو..دل مرا پر از همیشه های شعر و نور کرد...تو زنده همیشه ای تو بابکی و آرشی...چگونه میشود ترا زذهن و سینه دور کرد؟..قسم به رزم آخرت که معنی رفیق بود..حماسه تو درد را صبور تر صبور کرد..صدای خسته نجیبت ای همشه غریب...دوباره شکل بودن بهار را مرور کرد...نادر ناصری بهار 88زند ه باد عشق آزادی و برابری |
![]() |
Raj2031 said on 16/11/09 2:12 PM |
hii clara |
![]() |
2103942 said on 16/11/09 2:44 PM |
دستهایم از برای کار کردن خشک شده ولی .... چشمم خیره به دستهایم خشک شده ولی ...... دستهایم به روی زانو خشک شده ولی.... پاهایم هنوز از تاول خیس است..... وگونهایم از خجالت سرخ شده... حالا" بگو تولدت کی است برایت غیرت هدیه بیاورم گلم |
![]() |
AliRZ18 said on 16/11/09 2:53 PM |
chera intori fek mikoni refighe man? mage pesara del nadaran.?? |
![]() |
omidghorbani said on 16/11/09 2:55 PM |
salam akso khodet gerfti |
![]() |
omidghorbani said on 16/11/09 2:55 PM |
very nice |
![]() |
AliRZ18 said on 16/11/09 3:01 PM |
shayad az 10 ta pesar 5 tashun ASSHOLE bashan???? |
![]() |
AliRZ18 said on 16/11/09 3:05 PM |
Talk to me softly There is something in your eyes Don´t hang your head in sorrow And please don´t cry I know how you feel inside I´ve I´ve been there before Somethin is changin´ inside you And don´t you know Don´t you cry tonight I still love you baby Don´t you cry tonight Don´t you cry tonight There´s a heaven above you baby And don´t you cry tonight Give me a whisper And give me a sign Give me a kiss before you tell me goodbye Don´t you take it so hard now And please don´t take it so bad I´ll still be thinkin´ of you And the times we had...baby And don´t you cry tonight Don´t you cry tonight Don´t you cry tonight There´s a heaven above you baby And don´t you cry tonight And please remember that I never lied And please remember how I felt inside now honey You gotta make it your own way But you´ll be alright now sugar You´ll feel better tomorrow Come the morning light now baby And don´t you cry tonight And don´t you cry tonight And don´t you cry tonight There´s a heaven above you baby And don´t you cry Don´t you ever cry Don´t you cry tonight Baby maybe someday Don´t you cry Don´t you ever cry Don´t you cry Tonight |
![]() |
ali_h187 said on 16/11/09 11:17 PM |
روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم." سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است." سقراط پرسید:"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟" مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود." سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟" مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم." سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روخ و داروی جان رساند. پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند،در آن لحظه بیمار است |
![]() |
ali_h187 said on 16/11/09 11:38 PM |
شعری زیبا از دکتر شریعتی =============================== پريشانم، چه ميخواهي تو از جانم؟! مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي. خداوندا! اگر روزي ز عرش خود به زير آيي لباس فقر پوشي غرورت را براي تکه ناني به زير پاي نامردان بياندازي و شب آهسته و خسته تهي دست و زبان بسته به سوي خانه باز آيي زمين و آسمان را کفر ميگويي نميگويي؟! خداوندا! اگر در روز گرما خيز تابستان تنت بر سايهي ديوار بگشايي لبت بر کاسهي مسي قير اندود بگذاري و قدري آن طرفتر عمارتهاي مرمرين بيني و اعصابت براي سکهاي اينسو و آنسو در روان باشد زمين و آسمان را کفر ميگويي نميگويي؟! خداوندا! اگر روزي بشر گردي ز حال بندگانت با خبر گردي پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت. خداوندا تو مسئولي. خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است، چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است |
![]() |
rushid_gh said on 17/11/09 1:16 AM |
داروها و دوستیها هر دو مشکلات را حل می کند. تنها تفاوتشان در این است که دوستی هیچ وقت تاریخ انقضاء و بها و اندازه ندارد |
![]() |
ali_h187 said on 17/11/09 2:05 AM |
من دلم مي خواهد // خانه اي داشته باشم پر دوست // کنج هر ديوارش // دوستهايم بنشينند آرام // گل بگو گل بشنو // هرکسي مي خواهد // وارد خانه پر عشق و صفايم گردد // يک سبد بوي گل سرخ // به من هديه کند // شرط وارد گشتن // شست و شوي دلهاست // شرط آن داشتن // يک دل بي رنگ و رياست // بر درش برگ گلي مي کوبم // روي آن با قلم سبز بهار // مي نويسم اي يار // خانه ي ما اينجاست // تا که سهراب نپرسد دگر // خانه دوست کجاست؟ فريدون مشيري |
![]() |
lionav said on 17/11/09 3:27 AM |
دوستت داشتم / آنقدر که نفهمیدی! / تو قدت به عشق / نمی رسید! |
![]() |
lionav said on 17/11/09 3:28 AM |
همیشه سیاه پوشیده ام. عشق؛ مُصیبت سنگینی ست! |
![]() |
22848422 said on 17/11/09 4:01 AM |
پرسید : چون بهم نیاز داری دوستم داری یا چون دوستم داری بهم نیاز داری اما هیچ وقت نفهمید اگه کسی رو دوست داشته باشی از هر چیزی بی نیازی |
![]() |
bony119 said on 17/11/09 5:07 AM |
hi |
![]() |
PATTROL said on 17/11/09 9:04 AM |
manzooret gooshesh bood dige. |
![]() |
AliRZ18 said on 17/11/09 2:21 PM |
you are not alone I am here with you Though you´re far away I am here to stay.But you are not alone For I am here with you Though we´re far apart You´re always in my heart But you are not alone.... :) |
![]() |
002251 said on 17/11/09 3:27 PM |
سلام عاشق ترین رفیق ...راستی مگر می توان ایرانی بود و ناب بود و پر از شعور متعالی عاشقی و بار آور و شاعر نبود.پس سلام ای همه شما شاعر.. و شوریده امشب دیر گاه آمدم اما حاصل که دو دل سروده است که تقدیم نفسهای جاری و بهاری شما باد..دوره میکنم شبی از دوباره راه را...تا بچینم از دلم بوته های آه را...شعله میکشد مگر آتشی که سرد شد؟...حس نمیکنم چرا هرم این نگاه را...سر به سنگ سادگی میزند بلوغ من....تکیه گاه من ببین پشت بی پناه را...تا رسد به دامنت دست التماس من....رنگ می زند دلم عشق رو سیاه را...ازهمان گذشته ها هدیه کن به خاطرم.. یاد آن سپیده دم یاد آن نگاه را..نادر ناصری تابستان هشتاد و هفت ..و دل سروده دوم..امشب به پیشواز سحر میبرم تورا..از شهر سرد درد به در میبرم تورا..باریده ابر خاطر من در هوای غم..فردا به سوی چشمه تر می برم تورا..قلبی اگر برای شکفتن نمی تپد..تا مرز ریشه های خطر می بر م تو را.. ..دستی برای چیدن آیینه برد ه ام..در جستجوی سایه اگر می برم تو را..وقتی که امتداد نگاهت به دل نشست...با هر غزل به جای دگر می برم تو را... و این دلپاره حدود دوساعت پیش تحریر شد امید است قبول افتد نادرناصری شاعر شورشی |
![]() |
omidghorbani said on 18/11/09 1:19 AM |
salam az tahe mouse ya ye laiser ya noor khorshido bordi to halate sepia vali khob khodet begi baehtare |
![]() |
ebi3061 said on 18/11/09 1:49 AM |
زندگی خواب است و عشق رویای آن٬ اگر در زندگی شان و منزلتت پایین آمد نا امید نشو! زیرا خورشید غروب می کند و در سحرگاه طلوع |
![]() |
002251 said on 18/11/09 9:18 AM |
سلام بیدلان دل از دست داده همراه..درودی بیکران بر شما و دلتان باد ...به رسم معهود دو دلپاره نو سروده رندانه پیشکش شاعر شورشی است در شب پاییزی پر مهتاب که نه امشب را با مهتابی بسازید ..و دل سروده اول...شب می رسد از راه من در قاب تنهایی...آیا به دادم می رسد این بی شکیبایی..چون برکه ای چشم انتظارم می شود آیا..پیدا شود در ساحلم یک مرغ دریایی..یادت فضای خاطراتم را معطر کرد..تا محو گشتم در شبی تاریک و رویایی...رفتی اگر در جاده گم شدنقش چشمانت...گفتی که فردا میرسی اما چه فردایی...سوادی عشقت تار و پودم را به آتش زد..دارد عذابم میدهد این درد تنهایی..در طالعم یک آسمان آیینه می بینم..اما نمی بینم که باز از راه می آیی.... سروده شد در مهر هشتاد و هشت..و سروده دوم امشب...دلم می رود پا به پای دلت..چرا سرخ شد گونه های دلت..تو از ایل باران تبار جنون..که عشق آمد از ماورای دلت..کدامین غزل سهم درد تو بود؟...کدامین سحر آشنای دلت..نسیم اولین یادگار تو بود..بهار آخرین هم صدای دلت...دلم بند آیینه های تو بود...شکست عاقبت پا به پای دلت..نادر ناصری مهر هشتاد و هشت |
![]() |
lionav said on 18/11/09 2:40 PM |
بیخودی به دست آمده بودی بیخودی از دست رفتی/ نفهمیدم از کدام آسمان/ صاف افتادی توی دامنم/ نه دامن من تو را یاد چیزی می اندازد مِن بعد/ نه آسمان مرا یاد کسی/ نفهمیدم آمدنت را حیران بنگرم/ یا رفتنت را مات بگریم/ باد آورده را باد می برد؟ قبول/ دلم را که باد نیاورده بود |
![]() |
omidghorbani said on 19/11/09 3:53 AM |
salam mikhastam begam lamp vali kghazo na chon mahali ke ta shode to aks maeloom nist |
![]() |
002251 said on 19/11/09 5:44 AM |
سلام دوستان..جدا این قدر به من ابراز لطف نکنید..من شرمنده میشوم...به هر روی به طنز گفتم که جد گردد..من به دلیل اعتقاد و عشق انسانی و اومانیستی ام نسبت به مفهوم ویژه ناب رفیق دارم و دوست هر دارم روز دل سروده هایم را نثار راهتان می کنم..ور نه.. نه نیازی به مخاطب دارم که دارم بسیار ..نه نیازی به اراجیفی که این حضرات هرزه به دنبال آن هستند..من به دلیل ذهنیت خود می نویسم برای شما و پیشکش میکنم..حال اگر قرار بر مدار این است که با بی تفاوتی تنها نظر کنید و بگذرید لطفا اعلام کنید تا من هم راهکار دیگری بیندیشم..سبز باشید..ناد ر ناصری شاعر شورشی...ودلپاره اول..بدون عشق تو دلسرد می شوم گاهی...هجوم ممتد یک درد می شوم گاهی..نسیم سبز طراوت نمی وزد بی تو..حضور خاطر ه ای زرد می شوم گاهی..طلسم گشته دل من برای روییدن..رفیق غربت یک مرد می شوم گاهی..برای چیدن یک غنچه بی خبر تنها..به کوچه باغ تو شبگرد می شوم گاهی..بهار عشق تو این بود گرچه می دانم..زخواب پنجره ها طرد می شوم گاهی...و دلسروده دوم..بی تو دنیا فقط ترا کم داشت..عشق تنها و آسمان غم داشت..ناگهان دف زنان کسی آمد..با نشانی که عطر مریم داشت..گفت آمد به خانه بانویی..که به هردل حضور پر غم داشت..مثل باران همیشه می بارید..ابر رحمت برای آدم داشت..شکلی از موج عشق در او بود..در دلش بزم را فراهم داشت..در نگاهش ستاره جاری بود..آن که در خود غزل دمادم داشت...نادر ناصری هر دو سروده از کارهای تابستان88 |
![]() |
22848422 said on 19/11/09 10:26 AM |
دلم تنگه براي اونهمه عشق و محبت واسه اون روزا كه با هم آشناي تازه بوديم. مصلحت خدا قلبهای اون روزا كه هيچ حرفي رو دلمون سنگيني نمي كرد اون روزا كه همراز همديگه بوديم. ديدي دست تقدير چه كارا بلده كه ما ازون بي اطلاع هستيم؟! اگرچه دلم از همه كس و همه چيز گرفته اگرچه از ديده ام به جاي اشك خون مي چكه و دلم خونه كه چرا بعد اينهمه صداقت و يه رنگي اينهمه عشقو پاكي بينمون فاصله افتاد!!!!!!!!!!!!! اما يه صدائي ته قلبم فرياد مي زنه كه اينا همه يه آزمون واسه اثبات همه اونچه كه فكر ميكنيم هستيم. خيلي وقتافكر مي كردم شدم عين فرشته ها يهو ديدم نه من كجا فرشته كجا ... و انقدر افسرده و غمگين ميشم كه فكر مي كنم همه چي رو سرم آوار شده. اينا يعني هنوز اطمينان ندارم عاشق واقعيم و هنوز بايد براي اين عشق تلاش كنم براي پاكيش و صداقتش... |
![]() |
2103942 said on 19/11/09 10:55 AM |
من آريايی ام . خدای من ايران است. پيامبر من کورش بزرگ است. امامان من داريوش بزرگ،خشايارشا ،مازيار ،انوشيروان عادل ، يزدگرد. امام زمان من کاوه اهنگر است. رو حانيون من فردوسی ، خیام ،مولوی ،حافظ،سعدی و ابن سينا. کتاب مقدس من شاهنامه است . اصول و فروع دين من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است. عاشورای من قادسيه است. شهداي من رستم فرخزاد و بابک خرمدين است. پرچم من درفش کاويانی است. بهشت من آزادی است. عيد من مهرگان و نوروز است. محراب من دل است. دين من عشق و دانش است. ايمان من خرد است |
![]() |
omidghorbani said on 19/11/09 2:04 PM |
salam bebakhshid man nafahmidam to page man chi neveshtin age mishe bishtar toozih bedin |
![]() |
free_mie said on 19/11/09 2:07 PM |
Hi sweetie.....How you doing today,cant pass you by in here without a big kiss from you.....humm.....you are so sweet.. |
![]() |
AliRZ18 said on 19/11/09 3:53 PM |
chetori?kojayi? nisti? |
![]() |
002251 said on 20/11/09 8:25 AM |
حضرت آقای شعر دزد تمام این اشعار بر اساس یک ارتباط فرهنگی هر چند نه در سرزمین ما اما خارج از مرزهای ما دارای حق کپی رایت است ..پس به آن ذهن کودن و حقیرت بسپار که دیگر هرگز خطر نکنی به دزدیدن شعر کسی به ویزه من نادر ناصری شاعر شورشی...این پست ترین و حقیرانه ترین سرقت در جهان است..متشاعر به یاد بسپار نادر ناصری شاعر شورشی..خطاب به شعر دزد حقیری به نام من تو ما توman to ma 2 |
![]() |
002251 said on 20/11/09 1:51 PM |
دوستان رفقا امروز هم روز باشکوهی است من همه عمر از فتوحات سخت و صعب لذت برد ه ام نه فتح آسان که نه در خور ماست..علاوه بر شعر دزدی رسمی و بیشرمانه موجود حقیری و دونی که حتی حرمت کلام و شعر و شاعر را پاس نمی دارد ..و متشاعر نمایی است مانند یک راسوی حقیر ودست به سرقت سروده من میزند ..باز هم امروز مزدوران امام زمان و نوکران دیکتاتوری مذهب و سرمایه بازهم پیج اشتراکی ما را یعنی16 آذر سرخ را هک کردند ..این مزدوران نیز چون آن دون همت سبک مغز شعر دزد بدانند ما از پای نمی نشینیم ..نه در نت و نه در دنیای رئال و حقیقی مبارزه پس بازهم پیجی میزنیم و مانند یک دست و یک صدای ناب و متحد به روند تکاملی راه اندیشه و آزادی ادامه میدهیم همه باهم ..به زودی آی دی این پیج را به اطلاع شما بزرگان میرسانم هرچند که دیگر همه میداینم که این داستان هر هفته ماست و مزدوران دیکتاتوری مذهب و سرمایه.... در اهتزاز باد پرچم جنبش خلقی سبز ..زنده باد عشق آزادی و برابری..نادر ناصری..شعر دزد تو را وادرا میکنیم در حضور همه از شاعر نه مانند تو حقارت پیشه شعر دزدی عذر خواهی کنی..همه باهم..مما باهم هستیم در راه آزادی |
![]() |
002251 said on 20/11/09 1:55 PM |
سلام هرچند که می خواستم ..اما نشد باز برگشتم چه بنوازید م چه بگدازید م من می نویسم زین پس برای دل بیدلانه ی همه شما و بیش از آن برای آنکه گر ننویسم همیشه.. شاید باید شک کرد در زنده بودنم و بالیدنم پس تقدیم شما باد گر بیایید گر نیایید و گر بخوانید و گر برانید..شاعر شورشی نادر ناصری...و دل سروده اول امشب..مثل هر شب دوباره می آید خسته از کار خسته از تکرار...خنده می زد به روی چشمانم خند ه ای تلخ خنده ای غم بار...چهره اش را نگاه میکردم پلک هایش به روی هم می رفت..زندگی پیش چشم او یعنی زنده ماندن به زور با اجبار...دستهایش به صورتم میخورد آشنا بود بوی نان میداد..بوی یک خشت خام در کوره بوی این دردهای بی انکار..آه مادر چه خوب بیداری.یک عروسک برایت آوردم..می پریدم به کنج آغوشش با عروسک ز شوق یک دیدار..دستها را به آسمان بردم کاش مادر همیشگی باشی...پلکهایش به روی هم افتاد خسته از کار خسته از تکرار..پاییز هشتاد و هفت.لطفا بر اساس این وزن هزج بخوانیدفاعلاتن مفاعلن فعلن..و دلسروده دوم..دلم خوش است که هستم هنوز انسانم..و حرف تازه ندارد حریف میدانم..کسی از آن سر دنیا مرا صدا میزد..مرا که نیمه خالی حجم لیوانم..تمام شور نگاهم سرود پاییز است..و تاولی که نشسته میان دستانم..بهشت و گندم و یک حسرت بیابانی..چه ساده میگذرم از کنار ایمانم..طواف رنگ و ریا کرد ه ام هزاران بار..دروغ بود اگر گفته ام مسلمانم..سرم به سنگ ندامت نمی خورد دیگر..دلم خوش است که هستم هنوز انسانم..پاییز86اما فقط یک نکته دوستان فرق است بین شاعر و متشاعر و حقیقت و مجاز مجازهای حقیری که میبینید هر روز دراین سایت یا هرجا پس شعر را و نه شاعر را حداقل پاس بدارید..نادر ناصری شاعر شورشی..شعر دزد حقیرمن تو ما2 شرمت باد آی دی سارق ادبی |
![]() |
9666 said on 20/11/09 9:46 PM |
salam chetori doste aziz ? halet chetore ? |
Sorry - only MyDailyFlog members can leave guestbook messages.
Log in to your account or join MyDailyFlog now - it's free!
































