|
Arezoo97
alone
alone
Guestbook Messages (84)
![]() |
Behfard said on 15/09/09 7:56 AM |
salam. axeton energiye mosbate khasti dare mitonam bishtar azaton bedonam? |
![]() |
Takomy said on 24/09/09 6:36 AM |
Salam U Looking so sweet. |
![]() |
angels_30000 said on 13/09/09 8:56 PM |
hi sweety u r soo cute and lovly |
![]() |
rahimy2002 said on 14/09/09 1:40 PM |
vaaaaaaaaaaaaay foghol´adast ! |
![]() |
rahimy2002 said on 19/09/09 4:46 PM |
wow ! heirat angizi to. besyar besyar ziba va delroba hasti. boos. |
![]() |
asal_asali517 said on 22/09/09 4:49 AM |
سلام عزيزم. ممنونم از محبتت؛ از چهره محبوبت مي شه فهميد كه گوهر ارزشمندي رو پيدا كردم |
![]() |
asal_asali517 said on 23/09/09 10:57 AM |
هنورم میشه عاشق بود .... تو باشی کاره سختی نیست... بدون مزر با من باش .... اگرچه دیگه وقتی نیست..... نبینم این دمه رفتن .... تو چشمات غصه میشینه... همه اشکاتو میبوسم ....میدونم قسمتم این |
![]() |
ebi3061 said on 24/09/09 12:28 AM |
بذری به دشت مهربانی هدیه آوریم و آنگه بغل بغل تبسم تازه درو کنیم. چشمان پرسش خود را، تو بسته دار. لبخند مهربان تو در چشم شرمناک، یعنی بیا. « بیا دوباره دوست دارمت » شاید که یک سلام، آغاز گفتگوست. شاید برای رسیدن به شهر عشق اولین قدم از خود گذشتن است. |
![]() |
shahrzad_ta said on 24/09/09 1:32 AM |
yeki dar arezuie didane tost...yeki dar hasrate buieedane tost...vali man sade o biedeayam...tamame hastiam khandidane tost! |
![]() |
mahyar_vox said on 24/09/09 5:38 AM |
salam arz shod khanomi .khobi ? ajab lobati tashrif darid shoma . khoda nasibe man kone |
![]() |
ebi3061 said on 24/09/09 9:21 AM |
حس من چون یك موج در تب و تاب دریاست دستم از دوری دستت تنهاست چشم تو رنگ قشنگی است كه در برگ درختان پیداست. |
![]() |
asal_asali517 said on 26/09/09 5:23 AM |
پرسیدند : بهشت را خواهی یا دوست؟ گفتم : جهنم است بهشت بی دوست ! |
![]() |
asal_asali517 said on 28/09/09 4:52 AM |
چه دیر می فهمیم زندگی همان روزهایی بود که سپری شدنش را آرزو میکردیم |
![]() |
Arezoo97 said on 03/10/09 11:56 AM |
سلام دوستان عزیزی که لطف میکنند وپیام میگذارند مخصوصا اقایون توقع نداشته باشند که من هم پاسخ انها را بدهم چون تعدادشان زیاد هست تا این لحظه حدود نفر(168)ادلیست دارم و78 نفر هم ریکاست فرند دارم که هنوز اکسپت نکردم وهمچنین تقاضای چت نکنند.چون وقت این کار را ندارم من فقط دوستان خانمم را بی پاسخ نمیگذارم |
![]() |
lavaziye1001 said on 12/10/09 12:36 PM |
"Life is short, break the rules, forgive sooner, love with true love, laugh without control and always keep smiling. Maybe life is not the party that we were expecting, but in the mean time, we´re here and we can still dance....." |
![]() |
fren85 said on 15/10/09 8:08 AM |
hi! a very pleasant day to you, arezoo97. you are such a very beautiful lady. nice to see you! |
![]() |
asal_asali517 said on 20/10/09 10:11 PM |
آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل " ب " برات می میرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عاشقت می شوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن |
![]() |
Arezoo97 said on 24/10/09 10:16 AM |
motashakeram az dostanike neveshtehaye por mohtava migozarand makhsosan aghaye (ks_hasan) azeishon khahesh mikonam bazam bram neveshteh beferstand |
![]() |
shahrzad_ta said on 28/10/09 4:23 AM |
من آفتاب انديشه را به سرزمين عشق خواهم كشاند من ستاره اميد را در دل پرمهرت خواهم نشاند و خواهم نوشت:....دوستت دارم ____________________ تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به باد مي داد و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد و شعر هاي خوشي چون پرنده ها مي خواند |
![]() |
33333aaaa said on 04/11/09 1:45 PM |
حالا دیدارِ ما به نمیدانم آن کجای فراموشی دیدار ما اصلا به همان حوالی هر چه باداباد دیدار ما و دیدارِ دیگرانی که ما را ندیدهاند. پس با هر کسی از کسان من از این ترانهی محرمانه سخن مگوی نمیخواهم آزردگانِ سادهی بیشام و بیچراغ از اندوهِ اوقات ما با خبر شوند! قرارِ ما از همان ابتدای علاقه پیدا بود قرارِ ما به سینهسپردن دریا و ترانه تشنگی نبود پس بیجهت بهانه میاور که راه دور و خانهی ما یکی مانده به آخر دنیاست! نه، ... دیگر فراقی نیست حالا بگذار باد بیاید بگذار از قرائت محرمانهی نامهها و رویاهامان شاعر شویم دیدار ما و دیدار دیگرانی که ما را ندیدهاند دیدار ما به همان ساعتِ معلوم دلنشین تا دیگر آدمی از یک وداع ساده نگرید تا چراغ و شب و اشاره بدانند که دیگر ملالی نیست |
![]() |
ghaderkhan said on 05/11/09 11:32 AM |
مئه من موردم تو الون باشي خاتون |
![]() |
2384 said on 06/11/09 2:40 PM |
wow shoma cheghadr ba vaghar va khoshkelin |
![]() |
ebi3061 said on 07/11/09 3:20 AM |
من به گوش تو سخن هاي نهان خواهـــم گفت سر بجنبان كه بلي , جز که به سر هيچ مگوي گفتم اين روي فرشته است عجب يا بشر است گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگـوي گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شــد گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگـــوي |
![]() |
ebi3061 said on 07/11/09 11:56 PM |
چبود سپيدتر از مهتاب ترانه اي جاري تر از رود سايه اي خنك تر از نسيم سرشاره عطر دل انگيزي داشت وقتي رسيد از جاده فراموشي شبيه هيچكس نبود رويايي بوي بودن از پستوي خاطرات زيبا ترين رداي عاشقانه را به ميهماني چشمانش بردم اما ... قاليچه دلم سالها پيش تا شده بود چه دير رسيد با بهتي به وسعت همه روياهايم كه باد بي پروا همراه برگهاي پاييزي در لحظه هاي بي او بودن از خيالم جارو كرد |
![]() |
ebi3061 said on 10/11/09 2:00 AM |
عشق از 9 عنصر اصلی تشکیل شده است بردباری:عشق بردبار است مهربانی:عشق مهربان است سخاوت:عشق در اتش حسد نمی سوزد فروتنی:عشق غرور ندارد ظرافت:عشق اطوار ناپسند ندارد تسلیم:عشق نفع خود را خواهان نیست تسامح: عشق خشم نمی گیرد معصومیت :عشق سوء ظن ندارد صداقت:عشق از ناراستی شاد نمی شود اما با راستی به شعف می اید بدون تبعیض-بدون زمان مشخص-بدون پیش فرض-بدون ترس از رنج عشق بورزید |
![]() |
porya said on 11/11/09 3:25 AM |
hi nisti?? |
![]() |
parviz_az said on 24/11/09 11:01 AM |
به نوکردن ِ ماه بر بام شدم با عقيق و سبزه و آينه. داسي سرد بر آسمان گذشت که پرواز ِ کبوتر ممنوع است. صنوبرها به نجوا چيزی گفتند و گزمهگان به هياهو شمشير در پرندهگان نهادند. ماه برنيامد. |
![]() |
parviz_az said on 26/11/09 1:12 AM |
آنچه به ديد ميآيد و آنچه به ديده ميگذرد. آنجا که سپاهيان مشق ِ قتال ميکنند گسترهی چمني ميتواند باشد، و کودکان رنگينکماني رقصنده و پُرفرياد. □ اما آن که در برابر ِ فرمان ِ واپسين لبخند ميگشايد، تنها ميتواند لبخندی باشد |
![]() |
omid35 said on 27/11/09 4:59 PM |
salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam arz kardim |
![]() |
parviz_az said on 29/11/09 2:35 AM |
در آوار ِ خونين ِ گرگوميش ديگرگونه مردی آنک، که خاک را سبز ميخواست و عشق را شايستهی زيباترين ِ زنان که ايناش به نظر هديّتي نه چنان کمبها بود که خاک و سنگ را بشايد. چه مردی! چه مردی! که ميگفت قلب را شايستهتر آن که به هفت شمشير ِ عشق در خون نشيند و گلو را بايستهتر آن که زيباترين ِ نامها را بگويد. و شيرآهنکوه مردی از اينگونه عاشق ميدان ِ خونين ِ سرنوشت به پاشنهی آشيل درنوشت.ــ رويينهتني که راز ِ مرگاش اندوه ِ عشق و غم ِ تنهايي بود. □ «ــ آه، اسفنديار ِ مغموم! تو را آن به که چشم فروپوشيده باشي!» □ «ــ آيا نه يکي نه بسنده بود که سرنوشت ِ مرا بسازد؟ من تنها فرياد زدم نه! من از فرورفتن تن زدم. صدايي بودم من ــ شکلي ميان ِ اشکال ــ، و معنايي يافتم. من بودم و شدم، نه زانگونه که غنچهيي گُلي يا ريشهيي که جوانهيي يا يکي دانه که جنگلي ــ راست بدانگونه که عاميمردی شهيدی; تا آسمان بر او نماز بَرَد. □ من بينوا بندگکي سربهراه نبودم و راه ِ بهشت ِ مينوی من بُز روِ طوع و خاکساری نبود: مرا ديگرگونه خدايي ميبايست شايستهی ِ آفرينهيي که نوالهی ناگزير را گردن کج نميکند. و خدايي ديگرگونه آفريدم». □ دريغا شيرآهنکوه مردا که تو بودی، و کوهوار پيش از آن که به خاک افتي نستوه و استوار مُرده بودی. اما نه خدا و نه شيطان ــ سرنوشت ِ تو را بُتي رقم زد که ديگران ميپرستيدند. بُتي که ديگراناش ميپرستيدند. |
![]() |
parviz_az said on 29/11/09 3:48 AM |
ديريست تا سوز ِ غريب ِ مهاجم پا سست کرده است، و اکنون يال ِ بلند يابويي تنها که در خلنگزار ِ تيره به فرياد ِ مرغي تنها گوش ميجُنباند جز از نسيم ِ مهربان ِ ولايت آشفته نميشود. من اين را ميدانم، برادران! من اين را ميبينم هر چند ميان ِ من و خلنگزاران ِ خاموش اکنون بناهای آسمانسای است و درّههای غريو که گياه و پرنده در آن رويش و پرواز ِ حسرت است. □ بر آسمان اما سرودی بلند ميگذرد با دنبالهی طنيناش، برادران! من اينجا پا سفت کردهام که همين را بگويم اگر چند دور از آن جای که ميبايد باشم زندانی ِ سرکش ِ جان ِ خويشام و بيمن آفتاب بر شاليزاران ِ درهی زيراب غريب و دلشکسته ميگذرد. □ بر آسمان سرودی بلند ميگذرد با دنبالهی طنيناش، برادران! من اينجا ماندهام از اصل ِ خود به دور که همين را بگويم; و بدين رسالت ديریست تا مرگ را فريفتهام. بر آسمان سرودی بلند ميگذرد. |
![]() |
33333aaaa said on 30/11/09 1:27 PM |
ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم(دکتر شریعتی |
![]() |
33333aaaa said on 30/11/09 1:33 PM |
salam khanoom azita. arezo mikonam shabe khobi dashteh bashi. por az golo setareh. pari. roya.dost. khoda. |
![]() |
chokhtor said on 01/12/09 6:20 AM |
• روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند. پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. "براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ". مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت.... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد .... در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند. |
![]() |
aggusstte said on 05/12/09 4:42 PM |
red...red..red..wine... |
![]() |
reza1813 said on 07/12/09 8:14 PM |
من با عشق آشنا شدم و چه كسي اين چنين آشنا شده است ... هنگامي دستم را دراز كردم كه دستي نبود هنگامي لب به زمزمه گشودم كه مخاطبي نداشتم و هنگامي تشنه آتش شدم كه در برابرم دريا بود و دريا و دريا |
![]() |
saraaaaaa said on 08/12/09 5:26 PM |
هيچ كس ويرانيم را حس نكرد وسعت تنهائيم را حس نكرد در ميان خنده هاي تلخ من گريه پنهانيم را حس نكرد در هجوم لحظه هاي بي كسي درد بي كس ماندنم را حس نكرد آن كه با آغاز من مانوس بود لحظه پايانيم را حس نكرد |
![]() |
aggusstte said on 09/12/09 2:16 AM |
red..red..wine.... |
![]() |
chokhtor said on 09/12/09 8:32 AM |
عشق از 9 عنصر اصلی تشکیل شده است بردباری:عشق بردبار است مهربانی:عشق مهربان است سخاوت:عشق در اتش حسد نمی سوزد فروتنی:عشق غرور ندارد ظرافت:عشق اطوار ناپسند ندارد تسلیم:عشق نفع خود را خواهان نیست تسامح: عشق خشم نمی گیرد معصومیت :عشق سوء ظن ندارد صداقت:عشق از ناراستی شاد نمی شود اما با راستی به شعف می اید بدون تبعیض-بدون زمان مشخص-بدون پیش فرض-بدون ترس از رنج عشق بورزید |
![]() |
33333aaaa said on 09/12/09 2:55 PM |
salam azita joon 1 chezi begam? |
![]() |
lovemessenger said on 10/12/09 1:25 AM |
موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست موطن آدمی تنها در قلب کسانیست که دوستش میدارند. دوست دارم |
![]() |
sambrad_babaei said on 11/12/09 7:24 AM |
به دوست خود دروغ بگو، اگر آن را افشا نکرد، می توانی حقیقت را به او بگویی |
![]() |
sambrad_babaei said on 11/12/09 7:24 AM |
salam khub hasty? |
![]() |
bitara said on 12/12/09 7:31 AM |
manam hamintor azizaaaam :X |
![]() |
reza_sh227 said on 13/12/09 2:50 AM |
سلام وتشکر از شما دوست عزیز |
![]() |
parviz_az said on 18/12/09 12:18 AM |
در غريو ِ سنگين ِ ماشينها و اختلاط ِ اذان و جاز آواز ِ قُمری ِ کوچکي را شنيدم، چنان که از پس ِ پردهيي آميزهی ابر و دود تابش ِ تکستارهيي. □ آنجا که گنهکاران با ميراث ِ کمرشکن ِ معصوميت ِ خويش بر درگاه ِ بلند پيشاني ِ درد بر آستانه مينهند و باران ِ بيحاصل ِ اشک بر خاک، و رهايي و رستگاری را از چارسوی ِ بسيط ِ زمين پایدرزنجير و گمکردهراه ميآيند، گوش بر هيبت ِ توفاني ِ فريادهای ِ نياز و اذکار ِ بيسخاوت بسته دو قُمری بر کنگرهی سرد دانه در دهان ِ يکديگر ميگذارند و عشق بر گرد ِ ايشان حصاری ديگر است. |
![]() |
parviz_az said on 19/12/09 1:32 PM |
وارطان بهار ، خنده زد و ارغوان شکفت در خانه ، زير پنجره ، گل داد ياس پير دست از گمان بدار با مرگ نحس پنجه ميفکن بودن به از نبود شدن خاصه در بهار... وارطان سخن نگفت ؛ سرافراز ، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت... وارطان سخن بگو مرغ سکوت ، جوجه مرگی فجيع را در آشيان به بيضه نشسته ست وارطان سخن نگفت ؛ چوخورشيد از تيرگی درآمد و در خون نشست و رفت... وارطان سخن نگفت وارطان ستاره بود يک دم در اين ظلام درخشيد و جست و رفت... وارطان سخن نگفت نازلي بنفشه بود ، گل داد و مژده داد: "زمستان شکست" و رفت... |
![]() |
Arezoo97 said on 22/12/09 12:26 PM |
سلام اقای جیک جیک یلدای شما هم مبارک باشه دیگه نترس عینکتو وردار پائیز تموم شد!!!؟؟؟ |
![]() |
ahmadi_stockmark said on 22/12/09 10:47 PM |
salam doste aziz ahmadi hastam shoma . 44 Salame,lisans modiriyat sanati va takhasosi modiriyate mali 17sale karmikonam ahle motaleh va nevisandeghi va varzesh ahle mosaferat va kohnavardi Sakene tehranam falake dovom aryashahr Mojaradam shoglam modir mali va nevisandegi Khoshhal misham age ba man be addresemile emile va ya shomare mobile 09191784005 tamas begirid Vaznam 82k ghad 170c zaheri sade va mamoli |
![]() |
parviz_az said on 26/12/09 4:42 AM |
راه در سكوت خشم به جلو خزيد و در قلب هر رهگذر غنچة پژمرده ئي شكفت: «ـ برادرهاي يك بطن! يك آفتاب ديگر را پيش از طلوع روز بزرگش خاموش كرده اند!» و لالاي مادران بر گاهواره هاي جنبان افسانه پرپر شد: «ـ ده سال شكفت و باغش باز غنچه بود. پايش را چون نهالي در باغ هاي آهن يك كند كاشتند. مانند دانه ئي به زندان گلخانه ئي قلب سرخ ستاره ئيش را محبوس داشتند. و از غنچة او خورشيدي شكفت تا طلوع نكرده بخسبد چرا كه ستارة بنفشي طالع مي شد از خورشيد هزاران هزار غنچه چنو. و سرود مادران را شنيد كه بر گهواره هاي جنبان دعا مي خوانند و كودكان را بيدار مي كنند تا به ستاره ئي كه طالع مي شود و مزرعة بردگان را روشن مي كند سلام بگويند. و دعا و درود را شنيد از مادران و از شير خوارگان؛ و نا شكفته در جامة غنچة خود غروب كرد تا خون آفتاب هاي قلب دهساله اش ستارة ارغواني را پر نورتر كند.» وقتي كه نخستين باران پائيز عطش زمين خاكستر را نوشيد و پنجرة بزرگ آفتاب ارغواني به مزرعة بردگان گشود تا آفتابگردان هاي پيشرس بپاخيزند، برادرهاي همتصوير! براي يك آفتاب ديگر پيش از طلوع روز بزرگش گريستيم |
![]() |
shahrzad_ta said on 28/12/09 1:48 AM |
´To get something you never had, you have to do something you never did.´ When God takes something from your grasp, He´s not punishing you, but merely opening your hands to receive something better.. Concentrate on this sentence... ´The will of God will never take you where the Grace of God will not protect you´ Something good will happen to you today; something that you have been waiting to hear |
![]() |
alireza365 said on 28/12/09 1:53 PM |
دنيا را بد ساخته اند کسي را که دوست داري تو را دوست نمي دارد کسي که تو را دوست دارد تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است. زندگي يعني اين |
![]() |
parviz_az said on 29/12/09 4:44 AM |
تا آخرين ستارهی شب بگذرد مرا بيخوف و بيخيال بر اين بُرج ِ خوف و خشم، بيدار مينشينم در سردچال ِ خويش شب تا سپيده خواب نميجنبدم به چشم، شب در کمين ِ شعري گُمنام و ناسرود چون جغد مينشينم در زيج ِ رنج ِ کور ميجويماش به کنگرهی ابر ِ شبنورد ميجويماش به سوسوی تکاختران ِ دور. در خون و در ستاره و در باد، روز و شب دنبال ِ شعر ِ گمشدهی خود دويدهام بر هر کلوخپارهی اين راه ِ پيچپيچ نقشي ز شعر ِ گمشدهی خود کشيدهام. □ تا دوردست ِ منظره، دشت است و باد و باد من بادْگرد ِ دشتام و از دشت راندهام تا دوردست ِ منظره، کوه است و برف و برف من برفکاوِ کوهام و از کوه ماندهام. اکنون درين مغاک ِ غماندود، شببهشب تابوتهای خالي در خاک ميکنم. موجي شکسته ميرسد از دور و من عبوس با پنجههای درد بر او دست ميزنم. □ تا صبح زير ِ پنجرهی کور ِ آهنين بيدار مينشينم و ميکاوم آسمان در راههای گمشده، لبهای بيسرود اي شعر ِ ناسروده! کجا گيرمات نشان؟ |
![]() |
sadmark65 said on 29/12/09 10:35 PM |
Dear beautiful AROSA .. Why you are alone ?? Call me , I´ll come quickly .. Have a nice day . |
![]() |
parviz_az said on 31/12/09 6:26 AM |
- مصلحت گویی خوشایند است و فریب دادن و دروغ بافتن و تایید و تعریف کردن شیرین، اما حقیقت تلخ است. بگذارید... تلخ و تند و راست و صاف بگوییم که: "سرطان... سخت پیش رفته است. فرصت کم است و فاجعه سنگین - اگر باطل را نمي توان ساقط کرد مي توان رسوا ساخت و اگر حق را نمي توان استقرار بخشيد مي توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت - خدایا! به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی با کفش های او راه بروم. - حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند! جملات فوق از علی شریعتی است |
![]() |
asal_asali517 said on 03/01/10 4:50 AM |
عمیق ترین درد زندگی به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است |
![]() |
ariyan984 said on 05/01/10 2:47 AM |
salam ali hastam khobi azizam khosh hal misham bishtar bahatun ashena besham vagean khoshgeli kash mishod baham kenar biyaeim ID:ariyan984 mamnun misham add kony va pm bedy fadat |
![]() |
parviz_az said on 07/01/10 6:41 AM |
عاشقان سرشکسته گذشتند، شرمسار ِ ترانههای بيهنگام ِ خويش. و کوچهها بيزمزمه ماند و صدای پا. سربازان شکسته گذشتند، خسته بر اسبان ِ تشريح، و لَتّههای بيرنگ ِ غروری نگونسار بر نيزههایشان. □ تو را چه سود فخر به فلک بَر فروختن هنگامي که هر غبار ِ راه ِ لعنتشده نفرينات ميکند؟ تو را چه سود از باغ و درخت که با ياسها به داس سخن گفتهای. آنجا که قدم برنهاده باشي گياه از رُستن تن ميزند چرا که تو تقوای خاک و آب را هرگز باور نداشتي. □ فغان! که سرگذشت ِ ما سرود ِ بياعتقاد ِ سربازان ِ تو بود که از فتح ِ قلعهی روسبيان بازميآمدند. باش تا نفرين ِ دوزخ از تو چه سازد، که مادران ِ سياهپوش ــ داغداران ِ زيباترين فرزندان ِ آفتاب و باد ــ هنوز از سجادهها سر برنگرفتهاند! |
![]() |
parviz_az said on 10/01/10 12:22 PM |
آنكه میانديشد به ناچار دم فرو میبندد اما آنگاه كه زمانه زخم خورده و معصوم به شهادتش طلبد به هزار زبان سخن خواهد گفت. |
![]() |
allentore said on 11/01/10 3:04 AM |
ahvale shoma? |
![]() |
ahmadi_stockmark said on 14/01/10 6:32 AM |
تفاوت عشق و دوست داشتن ... عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي، دوست داشتن پيوندي خودآگاه واز روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد وهرچه از غريزه سر زند بي ارزش است، دوست داشتن از روح طلوع مي كند وتا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج ميگيرد . عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست،و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر ميگذارد دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي ميكند. عشق طوفاني ومتلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت. عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني "فهميدن و انديشيدن "نيست، دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر ميرودو فهميدن و انديشيدن را از زمين ميكند و باخود به قله ي بلند اشراق ميبرد. عشق زيبايي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند، دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد. عشق يك فريب بزرگ و قوي است ، دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي،بي انتها و مطلق. عشق در دريا غرق شدن است، دوست داشتن در دريا شنا كردن. عشق بينايي را ميگيرد، دوست داشتن بينايي ميدهد. عشق خشن است و شديد و ناپايدار، دوست داشتن لطيف است و نرم و پايدار. عشق همواره با شك آلوده است، دوست داشتن سرا پا يقين است و شك ناپذير. ازعشق هرچه بيشتر نوشيم سيراب تر ميشويم، از دوست داشتن هرچه بيشتر ،تشنه تر. عشق نيرويي است در عاشق ،كه او را به معشوق ميكشاند، دوست داشتن جاذبه اي در دوست ، كه دوست را به دوست مي برد. عشق تملك معشوق است، دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست. عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند، دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز ميخواهد وميخواهد كه همه ي دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند. در عشق رقيب منفور است، در دوست داشتن است كه:“هواداران كويش را چو جان خويشتن دارند” كه حسد شاخصه ي عشق است عشق معشوق را طعمه ي خويش ميبيند و همواره در اضطراب است كه ديگري از چنگش نربايد و اگر ربود با هردو دشمني مي ورزد و معشوق نيز منفور ميگردد . دوست داشتن ايمان است و ايمان يك روح مطلق است يك ابديت بي مرز است ; كه از جنس اين عالم نيست |
![]() |
parviz_az said on 17/01/10 8:32 AM |
ما نیز روزگاری لحظهیی سالی قرنی هزارهیی از این پیشتَرَک هم در اینجای ایستاده بودیم، بر این سیّاره بر این خاک در مجالی تنگ ــ همازایندست ــ در حریرِ ظلمات، در کتانِ آفتاب در ایوانِ گستردهی مهتاب در تارهای باران در شادَرْوانِ بوران در حجلهی شادی در حصارِ اندوه تنها با خود تنها با دیگران یگانه در عشق یگانه در سرود سرشار از حیات سرشار از مرگ. □ ما نیز گذشتهایم چون تو بر این سیاره بر این خاک در مجالِ تنگِ سالی چند هم از اینجا که تو ایستادهای اکنون فروتن یا فرومایه خندان یا غمین سبکپای یا گرانبار آزاد یا گرفتار. □ ما نیز روزگاری آری. آری ما نیز روزگاری... |
![]() |
parviz_az said on 17/01/10 11:09 AM |
خدایا! به روشنفکرانی که اقتصاد را اصل میدانند بیاموز که اقتصاد "هدف" نیست! به مذهبیها که "کمال" را هدف میدانند بیاموز که اقتصاد هم "اصل" است! خدایا! اندیشه و احساس مرا در سطحی پائین میاور که زرنگیهای حقیر و پستیهای نکبتبار و پلید "شبه آدمهای اندک" را متوجه شوم! چرا که دوستتر میدارم "بزرگواری گول خور" باشم تا همچون اینان، "کوچکواری گول زن". خدایا! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان! اضطرابهای بزرگ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن! لذتها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز! |
![]() |
parviz_az said on 17/01/10 12:54 PM |
· وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است · دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند · اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است · اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است · وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم · اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری دکتر علی شریعتی |
![]() |
asal_asali517 said on 18/01/10 8:53 AM |
چشمی دارم پر از صورت دوست با دیده مرا خوش است تا دوست در اوست از دیده و دوست فرق كردن نه نكوست یا اوست به جای دیده یا دیده خود اوست |
![]() |
mahdad2040 said on 20/01/10 8:05 AM |
زيباونازوخوش اندام ولي مغرور |
![]() |
parviz_az said on 21/01/10 6:53 AM |
http://www.petitiononline.com/Norouz/ سريع اقدام نماييد پيش از انكه نوروز به نام كشور افغانستان ثبت شود |
![]() |
reza1813 said on 21/01/10 10:40 AM |
salam duste azizam khobi? |
![]() |
parviz_az said on 23/01/10 9:19 AM |
نه این برف را دیگر سرِ بازایستادن نیست، برفی که بر ابروی و به موی ما مینشیند تا در آستانهی آیینه چنان در خویشتن نظر کنیم که به وحشت از بلندِ فریادوارِ گُداری به اعماقِ مغاک نظر بردوزی. باری مگر آتشِ قطبی را برافروزی. که برقِ مهربانِ نگاهت آفتاب را بر پولادِ خنجری میگشاید که میباید به دلیری با دردِ بلندِ شبچراغیاش تاب آرم به هنگامی که انعطافِ قلبِ مرا با سختیِ تیغهی خویش آزمونی میکند. نه تردیدی بر جای بِنمانده است مگر قاطعیتِ وجودِ تو کز سرانجامِ خویش به تردیدم میافکند، که تو آن جُرعهی آبی که غلامان به کبوتران مینوشانند از آن پیشتر که خنجر به گلوگاهِشان نهند. |
![]() |
ahmadi_stockmark said on 23/01/10 10:50 PM |
Hi my love!!! a greeting linke the fragrance of friend ship . the familiar fragrance of love arising from your Hi and I hope to be well. I appreciate you from your kind messages and many thanks for you honest guidance. I would like to do any help & any favour for you in this deeply friendship. I am ready to pay money so you are kindly requested to inform I am glad to have good friend like you . have a good weekend . take care of your elf . I wish your of good luck! Always yours ali... Kiss! |
![]() |
parviz_az said on 24/01/10 9:15 AM |
دلم کَپَک زده، آه که سطری بنویسم از تنگیِ دل، همچون مهتابزدهیی از قبیلهی آرش بر چَکادِ صخرهیی زِهِ جان کشیده تا بُنِ گوش به رها کردنِ فریادِ آخرین. □ کاش دلتنگی نیز نامِ کوچکی میداشت تا به جانش میخواندی: نامِ کوچکی تا به مهر آوازش میدادی، همچون مرگ که نامِ کوچکِ زندگیست و بر سکّوبِ وداعش به زبان میآوری هنگامی که قطاربان آخرین سوتَش را بدمد و فانوسِ سبز به تکان درآید: نامی به کوتاهی آهی که در غوغای آهنگینِ غلتیدنِ سنگینِ پولاد بر پولاد به لبجُنبهیی بَدَل میشود: به کلامی گفته و ناشنیده انگاشته یا ناگفتهیی شنیده پنداشته. □ سطری شَطری شعری نجوایی یا فریادی گلودَر که به گوشی برسد یا نرسد و مخاطبی بشنود یا نشنود و کسی دریابد یا نه که «چرا فریاد؟» یا «با چه مایه از نیاز؟» و کسی دریابد یا نه که «مفهومی بود این یا مصداقی؟ صوتواژهیی بود این در آستانهی زایشی یا فرسایشی؟ نالهی مرگی بود این یا میلادی؟ فرمانِ رحیلِ قبیلهمردی بود این یا نامردی؟ خانی که به وادی برکت راه مینماید یا خائنی که به کجراههی نامرادی میکشاند؟» و چه بر جای میمانَد آنگاه که پیکانِ فریاد از چِلّه رها شود؟ ــ: نیازی ارضا شده؟ پرتابهیی به در از خویش یا زخمی دیگر به آماجِ خویشتن؟ و بگو با من بگو با من: که میشنود و تازه چه تفسیر میکند؟ |
![]() |
parviz_az said on 25/01/10 11:12 AM |
دیریست تا سوزِ غریبِ مهاجم پا سست کرده است، و اکنون یالِ بلند یابویی تنها که در خلنگزارِ تیره به فریادِ مرغی تنها گوش میجُنباند جز از نسیمِ مهربانِ ولایت آشفته نمیشود. من این را میدانم، برادران! من این را میبینم هر چند میانِ من و خلنگزارانِ خاموش اکنون بناهای آسمانسای است و درّههای غریو که گیاه و پرنده در آن رویش و پروازِ حسرت است. □ بر آسمان اما سرودی بلند میگذرد با دنبالهی طنینش، برادران! من اینجا پا سفت کردهام که همین را بگویم اگر چند دور از آن جای که میباید باشم زندانیِ سرکشِ جانِ خویشم و بی من آفتاب بر شالیزارانِ درهی زیراب غریب و دلشکسته میگذرد. □ بر آسمان سرودی بلند میگذرد با دنبالهی طنینش، برادران! من اینجا ماندهام از اصلِ خود به دور که همین را بگویم؛ و بدین رسالت دیریست تا مرگ را فریفتهام. بر آسمان سرودی بلند میگذرد. |
![]() |
parviz_az said on 26/01/10 6:52 AM |
ميدانستند دندان برای تبسم نيز هست و تنها بردريدند. □ چند دريا اشک ميبايد تا در عزای اُردواُردو مُرده بگرييم؟ چه مايه نفرت لازم است تا بر اين دوزخدوزخ نابهکاری بشوريم؟ |
![]() |
parviz_az said on 26/01/10 1:55 PM |
زنان و مردان ِ سوزان هنوز دردناکترين ترانههاشان را نخواندهاند. سکوت سرشار است. سکوت ِ بيتاب از انتظار چه سرشار است! |
![]() |
parviz_az said on 27/01/10 3:05 AM |
ما فرياد ميزديم: «چراغ! چراغ!» و ايشان درنمييافتند. سياهي چشم ِشان سپيدی کدری بود اسفنجوار شکافته لايهبر لايهبر شباهت برده از جسميّت ِ مغزشان. گناهيشان نبود: از جَنَمي ديگر بودند. |
![]() |
bardia341 said on 29/01/10 3:44 PM |
از کفرمن تا دین تو راهی بجز تردید نیست..... دلخوش بفانوسم مکن اینجا مگر خورشید نیست؟...... با حفظ ویرانه بیا تا بشکند دیوار من...... چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من |
![]() |
bardia341 said on 29/01/10 3:51 PM |
کافر اگرعاشق شود بی تردید مومن میشود!؟.......چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن میشود!؟ |
![]() |
allentore said on 30/01/10 1:36 AM |
Manam Bazi? |
![]() |
parviz_az said on 31/01/10 12:08 PM |
ساعت اعدام (احمد شاملو) /در قفل ِ در کليدي چرخيد لرزيد بر لبان اش لبخندي چون رقص ِ آب بر سقف از انعکاس ِ تابش ِ خورشيد در قفل ِ در کليدي چرخيد □ بيرون رنگ ِ خوش ِ سپيده دمان ماننده ي ِ يکي نوت ِ گمگشته ميگشت پرسه پرسه زنان روي ِ سوراخ هاي ِ ني دنبال ِ خانه اش... □ در قفل ِ در کليدي چرخيد رقصيد بر لبان اش لبخندي چون رقص ِ آب بر سقف از انعکاس ِ تابش ِ خورشيد □ در قفل ِ در کليدي چرخيد. |
![]() |
parviz_az said on 02/02/10 1:31 PM |
کژمژ و بيانتها به طول ِ زمانهای پيش و پس ستون ِ استخوانها چشمخانهها تهي دندهها عريان دهان يکي برنامده فرياد فرو ريخته دندانها همه، سوت ِ خارجخوان ِ ترانهی روزگاران ِ از يادرفته در وزش ِ باد ِ کهن فرونستاده هنوز از کي ِ باستان. باد ِ اعصار ِ کهن در جمجمههای روفته بر ستون ِ بيانتهای آهکين فروشده در ماسههای انتظاری بدوی. دفترهای سپيد ِ بيگناهي به تشتي چوبين بر سر معطل مانده بر دروازهی عبور: نخ ِ پَرکي چرکين بر سوراخ ِ جوالدوزی. اما خيالات را هنوز فراگرد ِ بسترم حضوری به کمال بود از آن پيشتر که خوابام به ژرفاهای ژرف اندرکشد. گفتم اينک ترجمان ِ حيات تا قيلوله را بيبايست نپنداری. آنگاه دانستم که مرگ پايان نيست. |
![]() |
amin_ak47 said on 04/02/10 2:45 PM |
salam arezoo joon khoobi khanoomi? |
![]() |
kiarash_40 said on 07/02/10 4:37 PM |
salam . sepasgoozaram az babate inke man ra be fehreste doostat ezafe kardi . arezoo mikoonam lahze lahzeye zendegit sarshar az shadi va hayajane eshgh bashe banooye ziba va jazab . |
![]() |
kiarash_40 said on 08/02/10 1:59 AM |
"harfi be man bezan ! aya kesi ke mehrabaniye yek jesme zende ra be to mibakhashad joz darke hese zende boodan az to che mikhahad ! harfi be man bezan man dar panahe panjeream ba aftab rabete daram ....." |
![]() |
moji845 said on 28/02/10 5:39 AM |
salam khoobi? moohaye ghashangi darid ba emailam tamas migird? m.mohseni1331@yahoo.com |
Sorry - only MyDailyFlog members can leave guestbook messages.
Log in to your account or join MyDailyFlog now - it's free!




















































